بعد از ماجراى وسوسه ابلیس و دستور خروج آدم از بهشت، آدم متوجه شد، به خویشتن ستم نموده، و از آن محیط آرام و پرنعمت، بر اثر فریب شیطان بیرون رانده شده، و در محیط پرزحمت و مشقت بار زمین قرار خواهد گرفت، در این جا آدم به فكر جبران خطاى خویش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد، توجهى آمیخته با كوهى از ندامت و حسرت؛ لطف خدا نیز در این موقع به یارى او شتافت و چنان‌كه خداوند در قرآن مى‌فرماید: آدم از پروردگار خود كلماتى دریافت داشت، سخنانى مؤثر و دگرگون كننده، و با آن توبه كرد و خدا نیز توبه او را پذیرفت: «فَتَلَقَّى آَدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ [بقره/۳۷] آدم از پروردگارش كلمه‌اى چند فرا گرفت. پس خدا توبه او را پذیرفت، زیرا توبه‌پذیر و مهربان است».
در اینكه منظور از «كلمات» چه بوده و چه سخنانى به آدم تعلیم شده، در میان مفسران گفتگو است. در روایات متعددى كه از طرق اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده است، مقصود از كلمات، تعلیم اسماء بهترین مخلوقات خدا یعنى محمد و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) دانسته شده است، که آدم با توسل به این كلمات، از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نمود و خداوند او را بخشید. این روایت با تفسیرهاى دیگر هیچ‌گونه منافاتى ندارد، چرا كه ممكن است، مجموع این كلمات به آدم، تعلیم شده باشد، تا با توجه به حقیقت و عمق باطن آنها، انقلاب روحى تمام عیار، براى او حاصل گردیده و خدا او را مشمول لطف و هدایتش قرار دهد.
«ابن تیمیه» در مخالفت با شأن نزول این آیه، مانند موارد دیگر ابتدا می‌گوید: «و الجواب من وجوه أحدها المطالبة بصحة هذا النقل فقد عرف أن مجرد روایة ابن المغازلی لا یسوغ الاحتجاج بها باتفاق أهل العلم؛ الثانی أن هذا الحدیث كذب موضوع باتفاق أهل العلم.[۱] در جواب به این روایت، خواستار اثبات صحت این روایت هستیم، و به مجرد یک روایت، همه علما معتقدند، دلیلی بر صحت نمی‌شود؛ همچنین این حدیث دروغ بوده و به نظر همه علما، ساختگی است.»
ما هم در جواب «ابن تیمیه» می‌گوییم: این روایت منحصر به فرد نبوده، و غیر از «ابن مغازلی» دیگران نیز نقل نموده‌اند، و فقط از «ابن عباس» نقل نشده است، و همچنین از «ابن عباس» به صورت‌های مختلف نقل شده است، که همه آنها، همین شأن نزول را تأیید می‌کند. مثلاً سیوطی دو روایت در این زمینه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در مسند الفردوس آمده و از «ابن عباس» که ابن نجار آن را نقل نموده، ذکر می‌نماید.[۲] «قندوزی شافعی» در کتاب ینابیع الموده، شأن نزول این آیه را توسل آدم به پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم)، را به نقل از «أبومحمد مكی» و «أبولیث سمرقندی» و دیگران نقل نموده است.[۳] همچنین روایت ابن مغازلی از «ابن عباس»، و سپس روایت مفصل دیگری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و روایتی نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده است، و شأن نزول آیه را توسل آدم به معصومین (علیهم السلام) دانسته است.[۴]
بنابراین کارِ «ابن تیمیه»، جهت رد نمودن مخالف، بدون تحقیق و تفحص حتی در منابع اهل سنت، و منحصر به فرد دانستن روایات متعدد را به یک روایت و تکذیب آن و نسبت دادن این تکذیب به همه علما، بدون واقعیت، کاری است که از غیر عالم سر می‌زند، و وهابیت که «ابن تیمیه» را عالم خود دانسته و او را شیخ الاسلام می‌دانند، بدانند که عالمشان از روی تعصب و بدون تحقیق سخن می‌گوید و حتی در کتاب‌های خودشان جستجو نمی‌کند، بلکه او می‌بایست، برای جواب به مخالفینش با کتاب‌های مورد قبول مخالفین استدلال نماید. همچنین در کتب اهل سنت می‌توان روایاتی، که عظمت اهل بیت (علیهم السلام) را در پیشگاه خداوند می‌رساند، در تأیید این شأن نزول بیان نمود که ازجمله آنها روایات متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را به «باب حطه بنی‌اسرائیل» تشبیه کرده و ورود از این دروازه را سعادت و سبب بخشش گناهان امت خود قرار داده است.

پی‌نوشت:

[۱]. منهاج السنة، ابن تیمیه، مؤسسه قرطبه، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۱۳۱.
[۲]. الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، سیوطی، بیروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، ج۱، ص۶۰.
[۳]. ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی، دار الأسوة للطباعة والنشر، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۶۶.
[۴]. ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی، دار الأسوة للطباعة والنشر، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۹۰