عمه ی سادات،
ای که بیماری،چرا نزد طبیبان میروی؟!
خرده نان سفره ی زینب کفایت میکند...
میلاد با سعادتِ عمه ی سادات،
حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)،
فرخنده باد
ای که بیماری،چرا نزد طبیبان میروی؟!
خرده نان سفره ی زینب کفایت میکند...
میلاد با سعادتِ عمه ی سادات،
حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)،
فرخنده باد

خواندن این متن برای حزب الهی ها الزامیست !!
متنی که در ذیل می خوانید مربوط است به قسمتی ازدرد و دل ها و سخنرانی استاد حسن عباسی رئیس مرکز بررسی های دکترینال امنیت بدون مرزدر جلسه 609 «کرسی نظریهپردازی کلبه کرامت» اندیشکده یقین که خطاب به دلسوزان گفتمان امام و انقلاب ایراد گریدده است:
دکتر حسن عباسی : "نسل شما به کمتر از معاون اولی امام زمان راضی نیست که!
شما همه ژنرالید!
کار تکنیکی تو کلاس کاریتون نیست!
آرپیجی برنمیدارید که!
شما فقط میشینید تو قرارگاه برنامه ریزی میکنید…
دیروز رفتم عیادت نادر طالب زاده.
یه باتری و چند تا دستگاه دیگه گذاشتن تو قلبش،
تاکید کردن نباید اضطراب و استرس داشته باشه.
تا رسیدم شروع کرده فلان قضیه رو چیکار کنیم؟
فلانی رو کی دعوت کنیم؟
من میگم بابا ول کن اونا رو حال خودت چطوره؟
باز میگه من خوبم، فرصت نیستا اون برنامه رو کی بریم؟
پناهیانم همینطوری. رحیم پورم همینطور.
بقیه هم …
اما شما که خب فرماندهاید.
تا اتفاقی میفته سریع میاید با عصبانیت میگید که،
چرا رهبری فلان کارو نمیکنه؟
چرا نمیزنه تو دهنشون؟
چرا …
بابا علی علیه السلام نتونست کاری کنه !
میرفت با چاه حرف میزد.
امام معصوم…
چون عمار میخواست.
“أین عمّار؟”
امام زمان سرباز کف صحنه میخواد.
تک تیر انداز میخواد.
فکر نکنید بیاید این کلاسا قواعد حکومت داری یاد بگیرید همتون باید رییس جمهور بشید.
تقصیر ماست که این حرفای گنده گنده رو یادتون میدیم،
بعد شما هم میگید خب ما دونستیم،
حالا از بقیه بیشتر میدونیم؛ حله.
هر جا میرم یه عده حزب اللهی میان میگن ما رفتیم فلان دفتر بسیج رامون ندادن،
دانشگاه حمایت نکرد،
امام جمعه پول نداد
و هزارتا بهونه دیگه.
بابا زکزاکی ۲۵ میلیون نفرو مسلمون کرده،
مسلمون… .
هیچ رییس و نهاد و امام جمعه ایم نبوده که حمایتش کنه.
میاد میگه فلان طرح رو ریختم،
بهمان برنامه رو دارم،
انگار که فرمانده قرارگاهه.
بابا طرح و برنامه دادن بسه،
به اندزه کافی ماها داریم طرح و برنامه میدیم،
پاشید یه کارو، فقط یه کارو بگیرید خودتون انجام بدید تا آخر.
امام جامعه گفت من به آمریکا اعتماد ندارم.
کدومتون اومدید یه سایت بزنید کنتور شمار علل بی اعتمادی مردم به آمریکا
چند وقته ایدشو دادم؟
چند بار گفتم؟
ولی شما ژنرالید!
هنوزم چهارتا دست و پا شکسته باقی مونده از دفاع مقدس قبلی مثل طالب زاده و سلحشورو غیره،
باز باید بیان آرپیجی و اسلحه بردارن کف میدون بجنگن.
چرا نمیرید این مطالبو تو جامعه نشر بدید؟
فقط ماها باید بگیم؟
امام جامعه گفت مبنای علوم انسانی غربی غیر توحیدیه.
ماهم که از متون خودشون اثبات کردیم همشون تثلیثیه.
کدومتون رفتید تو دانشکده هاتون این مطالب رو زدید تو دهن استادای لیبرالتون؟
امام جامعه گفت اقتصاد مقاومتی.
تا الان ۶۰ جلسه شورش علیه طمع و انقلابهای اکونومی و غیره رفتیم براش.
شما حتی نمیتونید برید همینارو بسط بدید تو جامعه؟
بخدا اون دنیا در مقابل حرف ولی مسئولید.
اومده میگه یه طرح ریختم برای جنگ تو سوریه،
اینا که بلد نیستن بجنگن.
گفتم آخه نادون،
اون قاسمی که اونجا داره میجنگه ۳۷ ساله نخوابیده.
تو اگه راست میگی برو ببینم جرأت داری دو روز بری اونجا تا معلوم بشه چند مرده حلاجی؟
حالا معلوم میشه کار عمار از مالک سخت تر بود...
خب ما از اون جبهه اومدیم دیگه.
والّا تیرو ترکش خوردن از توجیه یه بچه حزب اللهی برای اینکه بره یه وبلاگ بزنه راحت تره.
بخدا شما مسئولید
شما در مقابل اونایی که این برق و گازو امنیت و فراهم میکنن مسئولید.
در مقابل نونوا و رفتگر و راننده تاکسی مسئولید.
نسل شما از همه طلبکاره.
اینروزا همه از زمین و زمان و نظام و خدا و همه طلبکارن.
اما من میگم، شما بدهکارید.
شما به این ۷ میلیارد نفر که تو جهل و الحاد اسیر شدن بدهکارید.
اون دنیا در قبال همشون مسئولید.
اون دنیا قرآن شکایت میکنه ازتون.
خدا الان یه نعمتی داده،
ولی اینطوری پیش بره میگیره ازتون.
فکر میکنید اون جوون رشیدی که داره تو سوریه و عراق خونشو میده تا شما اینجا تو آرامش تمام، انقلاب های اکونومی بخونید، نمیتونست اینجا بشینه؟
مگه هادی باغبانی همینجا نمینشست؟
ولی اونقدر مرد بود که دختر چند ماهشو رها کرد رفت شهید شد.
خدا میگیره ازتون نعمت رو.
فکر هم نکنید اون داعشیه و صهیونیسته پاش برسه اینجا با شما متفاوت از عراقیه و سوریه ایه برخورد میکنه.
قبلا این کارو کرده.
برید تاریخ بخونید اون موقعی که بعد جنگ جهانی دوم،
تهران اشغال شده بود،
چطور زنها و دخترا رو میریختن پشت کامیونا میبردن هیچکس هم هیچکاری نمیتونست بکنه؟
با ۸۰ میلیون معاون اول،
مطمئن باشید آقا ظهور نمیکنه.
بذارید دوتا بمب تو متروی تهران منفجر بشه،
چهارتا سکوی نفتی رو بزنن،
اون موقع دیگه مجبورید بیاید کف صحنه تک تیر انداز بشید.
اونموقع دیگه مجبور میشید برید موثر باشید…"
شب اول زمستان بنا به سنت دیرین همه افراد خانواده دور هم جمع میشوند و با خوردن هندوانه ماست و میوه و آجیل سرمای فصل زمستان را از خود دوی میکنند اعتقاد بر این است که با خوردن ماست یا هندوانه در شب یلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. در این شب دختران دم بخت با پوشاندن صورت خود از هفت خانه چیزی میگیرند اگر کسی آنها را ندید و نشناخت حتما" به آنچه نیت کردهاند خواهند رسید.

یا اباصالح المهدی (عج) ادرکنی

* مال این دنیا نبودند
محمد جهانیان پدر شهید عباس جهانیان میگوید: خدا به ما شش پسر داد که شهید عباس را در راهش هدیه دادیم، پسرم عباس در دیماه سال 1346 بهدنیا آمد، تحصیلاتش را تا سوم راهنمایی ادامه داد و بهخاطر مسائل انقلاب و بعد از آن جبهه، ترک تحصیل کرد.
عضو فعال پایگاه بسیج محله بود، با پسرعموی شهیدش حسین جهانیان در تمامی زمینههای انقلابی و سیاسی فعالیتهای چشمگیری داشت، فوقالعاده نترس و قوی بود، در تمامی درگیریهایی که علیه منافقین صورت میگرفت، او شرکت داشت.
آن زمان در کانون پرورش فکری محل هم حضور پررنگی داشت، بسیار پرتلاش و پُرجنب و جوش بود، آرام و قرار نداشت، همچنین در کارهای منزل هم به مادر خدابیامرزش کمک میکرد، بد نیست یادی از همسر مرحومم حاجیه خدیجه بابازاده کنم، برایم همسری دلسوز و مادری مهربان برای فرزندان بود.

شهید عباس علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشت، حرف امام برایش مهمتر از حرف ما بود، تمام سخنرانیهای امام را گوش میداد و هر چه امام میگفت را عمل میکرد، وقتی با اینگونه از فعالیتهایش مخالفتی میکردیم، میگفت: «من از فرمان امام اطاعت میکنم.»
یک مرتبه با رفتنش مخالفت کردم، در جوابم گفت: «مرا نگذاشتی به جبهه بروم اما حالا وقت سربازی من است، باید بروم!» او و برادرزادهام مال این دنیا نبودند، هر دویشان به آرزویشان رسیدند، شهید عباس 20 سالش بود که به جبهه رفت و سرانجام در تاریخ دو مرداد 66 در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمد، ولی برادرزادهام ـ شهید حسین ـ در سال 61 در فتح خرمشهر به شهادت رسیده بود.
حضرت مهدی علیه السلام فرمودند: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی مالد»؛ و بنظر آیة الله بهجت (ره)، یکی از راههای اصلاح نماز، توسل جدّی در حال شروع نماز به حضرت ولی عصر علیه السلام است.

کسی نیست که شیعه باشد و در دل آرزو نکند از یاران ابرمرد زمان خود، حضرت ولی عصر علیه السلام باشد. ایشان دو گونه اصحاب دارند: اصحاب خاص که از یاران درجه یک و فرماندهان ارشد حکومت او در سطح جهان محسوب می شوند؛ و دیگری اصحاب عام هستند که گرچه توان بالای خدمت رسانی به جامعه جهانی را همچون گروه اول ندارند اما شیعه حضرت مهدی علیه السلام هستند و تا جایی که فهم و درک و قدرت عملی داشته باشند درصدد ایجاد رضایت اویند. عمده این رضایت با پارسایی و انجام فرامین الهی صورت می پذیرد. به عبارتی بندگان با اجتناب از هر آنچه موجب دوری از قرب خداوند تبارک و تعالی می شود و اقبال به هر آنچه موجبات قرب به او را فراهم می کند مرضی خداوند می شوند. در روایتی از امام ششم حضرت صادق علیه السلام آمده است: «من سرّ اَن یَکون مِن اصحاب القائم فلینتظر و مَن یعمل بالورع...»؛ هر کس خوش دارد از یاران قائم علیه السلام باشد باید منتظر باشد و پارسایی پیشه کند.
یکی از مهمترین افعالی که در پارسا شدن انسان نقش دارد "نماز" است. حضرت مهدی علیه السلام فرموده است: «هیچ چیز مانند نماز، بینی شیطان را به خاک نمی مالد». این حدیث انسان را به یاد این آیه شریفه می اندازد که «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» (عنکبوت: 45) به نظر می رسد به خاک مالیدن بینی شیطان زمانی محقق می شود که بنده ای از فحشاء و منکر دوری گزیند. مؤید این کلام روایتی است که از امام علی علیه السلام به ما رسیده است که فرمود: «وقتی که بنده ای سجده می کند ابلیس فریاد می زند وای بر من! او اطاعت کرد ولی من معصیت کردم، او سجده کرد و من از این عمل سرباز زدم.»
ممکن نیست کسی به ولیّ زمان خود در امر الهی توسل بجوید و ایشان به درخواست او پاسخ ندهد بنده ای که نیت نمازگزاری دارد در واقع می خواهد بندگی خود را در مقابل خالق به منصه ظهور برساند و در این راه عبد کامل زمانه، دست عبدهای در راه صعود را خواهد گرفت تا در سفر روحانی نماز به حقیقت نماز نزدیکتر شود
علاوه بر این، نماز ستون دین است طوری که اگر ستون خیمه دین بیفتد دینداری نیز آسیب جدی می بیند و شخصی که حافظ ستون دین خویش نباشد نمی تواند خود را در جرگه اصحاب امام زمان علیه السلام بشمارد زیرا به بیان حضرت برخی کم خردان شیعه، دینداری شان از بال پشه سست تر است و ما را آزرده می کنند.
در حالی که در کلام مبارکی فرموده اند: «هر یک از شما باید کاری کند که با آن به محبت ما نزدیک شود» و یا در بیان شریف دیگری فرموده اند: « گرایش خود به ما را با دوست داشتن سنت روشن همراه کنید.» به طور قطع نمازگزاردن یکی از کارهایی است که ما را به محبت حضرت نزدیک می کند. همچنین «نماز» از دستورات موکد الهی است. که اقدام به آن گرایش ما به امام مهدی علیه السلام را بیشتر نشان می دهد.
هر چیزی در این عالم مُلک، دارای ملکوتی در عوالم دیگر است، نماز هم یک ملکوت دارد. نماز از آن جهت که مجموعه ای از حرکتها و سکونها و گفتارها و رفتارهای جانحه و جارحه است، دارای اسراری است همچون قرآن که مجموعه ای از حروف و حرکاتی است که ظاهر اعتباری آن را تشکیل داده اما دارای باطنی حقیقی است که «امّ الکتاب» است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در شب معراج ملکوت نماز را مشاهده کرد و در واقع از اسرار نماز با خبر شد؛ اسرار تطهیر، استقبال به کعبه، اذان و اقامه، قیام، نیت، تکبیرات، قرائت، استعاذه، رکوع و سجود. مثلا سرّ «اقامه» نماز این است که با ذکر آن، ملائکة الله جمع می شوند. در روایت است: «چون فردی اذان و اقامه بگوید دو صف از ملائکه پشت سرش نماز می گزارند، و اگر اقامه بگوید بدون اذان، یک صف از ملائکه پشت سرش به نماز می ایستند.» در مورد سرً «سلام» فرموده اند: «سلام در پایان نماز، امان است یعنی هر کس آن را با خشوع قلبی در مقابل خدا به جای آورد، از بلای دنیا و عذاب آخرت برکنار است. و همچنین حق سلام این است که دل و عقلت از گزند و آسیب خودت در سلامت باشد و آنها را به تیرگی گناهان آلوده نکنی و باید فرشتگان نگهبانت را سلامت بداری، آنها را نیازاری و با بدرفتاری آنها را از خود نترسانی و...». اسرار نماز حتی در نمازهای کوتاه مسافر و نماز بیماری که قادر بر گفتار و رفتار نمی باشد و نیز غریقی که فقط با اشاره مژه و انبعاث دل نماز می گزارد وجود دارد.
اوج راز نماز «شهود خداوند» است که در باطن نمازگزار رخ می دهد به همین دلیل صحت نماز به «نیّت» است و «نیّت» برانگیخته شدن روح انسان از خَلق به سوی حق است. نمازگزاری که اسرار نماز را می فهمد و به آن عمل می کند در واقع مظهر درک و فعل حق می شود به گونه ای که هیچ باطلی در فهم و عمل او راه ندارد. لذا ممکن است نوک شکسته تیری را از پای نمازگزار در حال سجده خارج کنند و احساس درد نکند زیرا خلاف حضور قلب است؛ اما از طرفی ناله مستمندی را در حال رکوع بشنود و انگشتر خویش به او صدقه دهد. این کار نیز خلاف حضور قلب نیست زیرا در حال انجام کاری است که رضایت حق را در پی دارد.
نماز ستون دین است طوری که اگر ستون خیمه دین بیفتد دینداری نیز آسیب جدی می بیند و شخصی که حافظ ستون دین خویش نباشد نمی تواند خود را در جرگه اصحاب امام زمان علیه السلام بشمارد زیرا به بیان حضرت برخی کم خردان شیعه، دینداری شان از بال پشه سست تر است و ما را آزرده می کنند
آنچه مانع طریق وصول به مقام قرب در نماز می شود و انسان را از حق منصرف می کند و از لذت مناجات با خداوند تبارک و تعالی محروم می کند «حبّ دنیا در قلب است». قلب مانند پرنده ای است که دائما از شاخه ای به شاخه ای پرواز می کند. وقتی حبّ دنیا در قلب باشد پرنده قلب به شاخه های آن متعلق می شود. اگر با مجاهدت و تفکر در عواقب آن و تدبر در حالات اولیای خدا درخت حبّ دنیا را قطع کند، قلب ساکن و مطمئن می شود و حضور قلب در نماز برای او آسان می شود.
بعد از کاهش اشتغالات قلبی باید اشتغالات خارجی را نیز تا حد ممکن کم کند. مثلا از توجه و التفات به اطراف، خود را نهی کند با ریش و انگشتان خود بازی نکند حالت خواب آلود نداشته باشد، به حرفهای اطرافیان گوش نکند و... .
شخصی که فکرش به اندک چیزی که چشمش می بیند یا گوشش می شنود منحرف می شود باید چشمهای خود را ببندد یا در خانه تاریکی نماز بخواند یا آن که مقابل خود چیزی نگذارد که جلب نظر کند یا نزدیک دیواری بایستد که چشم انداز نداشته باشد.
یکی دیگر از اسباب حضور قلب در نماز را از بیانات مرحوم آیة الله بهجت می توان استفاده کرد. ایشان فرمودند: یکی از راههای اصلاح نماز توسل جدّی در حال شروع نماز به حضرت ولی عصر علیه السلام است.
ممکن نیست کسی به ولیّ زمان خود در امر الهی توسل بجوید و ایشان به درخواست او پاسخ ندهد بنده ای که نیت نمازگزاری دارد در واقع می خواهد بندگی خود را در مقابل خالق به منصه ظهور برساند و در این راه عبد کامل زمانه، دست عبدهای در راه صعود را خواهد گرفت تا در سفر روحانی نماز به حقیقت نماز نزدیکتر شود.
سفر زائران حسینی از رکن کلا به کربلای معلی حرکتی مردمی است ، اما باید امنیت و سلامت مردم در این سفر تامین شود که بر این اساس مسئولیت آن نیز بر عهده وزارت کشور قرار گرفته است.
اعزام زائران ضمن حفظ جنبه مردمی این کار، باید در قالب کاروان های سازمان حج و زیارت و به شکل سازمان یافته صورت گیرد و زائران باید با آگاهی و آموزش لازم به کربلا اعزام شوند.
زائران این سفر از طریق پرواز هوایی از فرودگاه دشت ناز ساری برای سفر به کربلا اقدام می کنند.
باید در راه خدمت به امام حسین (ع) و زائران این امام بزرگوار تمام تلاش خود را انجام دهیم و با دیدی فراتر از وظیفه اداری به این کار نگاه کنیم.
در این کاروان که اعم از بسیجیان برادر و خواهر حضور دارند و ثبت نام نموده اند ، 40 نفر می باشند.
تا کنون بیشترین ثبت نام کنندگان شهرستان سیمرغ از رکن کلا بوده است.
حجاب به معنی واقعی کلمه شده بود بلای جونم..
بخاطر مدلایی که توی خیابون میدیدم..
به خاطر دوستام.توی کلاس سرمو میچرخوندم باحجابا رو میشمردم به 5تانمیرسید!!!
افتضاح..
درداینجا شروع میشه که ماتیزهوشان میریم و نخبه ایم مثلا،به فرموده آقا نخبه ها باید فرهنگو اصلاح کنن..که ...ماشاءالله!
خیلی فکر میکردم چیکار کنم چی کار نکنم..چون واقعا کاری نمی شد کردتو زمینه حجاب براشون..از مستندات علمی بگیر تا......بعضیا علم ندارن بعضیا عقل..دوستای من علم دارن متاسفانه...
آخرش گفتم ولش کن،امر به معروف زبانی که میتونم بکنم..
به زبون شوخی و جدی و اینا بهشون گفتم حجابتو رعایت کن..موهاتوبزن تو!اون شراره های آتیشو بزن تو!
باخیلیاشون تو ایستگاه اتوبوس حرف زدم تو سرویس خلاصه هر وقت مرده ای که فکرشو بکنین رو زنده کردم!
تهش دیگه واقعا چیزی نمونده بود.به هردری شده بود زده بودم..داشتم ناامید میشدم چرا دیگه کسی برای حجاب کار نمیکنه
بعد خیلی جالب بود،یه بسته فرهنگی به دستم رسید درمورد حجاب،خیلی عالی و کامل..به اسم حریم ریحانه..ازش خیلی استفاده ها میشه کرد توی مدارس مخصوصا..ازش استفاده کنین.
بعد یکی دیگه اومد گفت میخوام واسه حجاب کار کنم!کمکم میکنی؟!و کلی سخنرانی و طرح و فلان گرفت!
بچه های سال دوممون اومدنو کلی مشتاق شدن درمورد حجاب کارکنن..بعد شاگردام تو کلاس مهدویتمم اومدن به صورت کاملا خودجوش گفتن این هفته میخوان رو حجاب کار کنن تو مدارس و دانشگاهاشون!
این خیلی خوب بود!
اینکه یهویی خدا چندتادرو تو اوج ناامیدی باز کرد..
من تو زمینه کارفرهنگی و مهدوی به این قضیه رسیدم که شما باید تا ته زورتو بزنی..اصلا به محدودیت ها فکر نکنی..تا اونجاکه داری استفاده کنی،وقتی دیگه واقعا ته دیگشو درآوردی خدا یه در دیگه برات باز میکنه..یه عرصه دیگه..مثل یوسف ع که میدونست درهابسته س..ولی بهسمتشون دوید..خداهمهرو یهو باز نکرد..یکی یکی باز کرد..یوسف اگر نمیدوید درباز نمیشد..
نتیجه اخلاقی!
1-از امربه معروف زبانی غافل نشید
2-به محدودیت فکر نکنین!

بیشک جابر بن عبدالله، نخستین زائر کربلای معلی در روز اربعین سال 61 هجری است، این سنت حسنه نیز در سالهای حضور ائمه معصومین(علیهم السلام) با وجود حکومت سفاک و خونریز اموی و عباسی نیز انجام شده است. در برخی از روایات تاریخی بیان شده است که زیارت کربلا با پای پیاده در زمان «شیخ انصاری» (متوفی سال 1281 قمری) رسم بوده است، اما در برههای از زمان به ورطه فراموشی سپرده میشود که در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا میشود؛ ولی با وارد شدن اولین نوع از اتومبیلها به منطقه، سفرهای کاروانی تعطیل شده و به دنبال آن، زیارت با پای پیاده نیز بسیار کمرنگ شد و به فراموشی سپرده شد. ولی پس از مدتی و با مطرح شدن آیتاللهالعظمی سید محمود شاهرودی (قدس سره) به عنوان یکی از اساتید و مدرسان با نفوذ معنوی حوزه نجف، به علت التزام و اصرار ایشان در پیاده رفتن به کربلا، مجدداً مسئله پیاده رفتن به کربلا به عنوان یک سفر مقدس رایج شد و با توجه به این که در این سفر، بعضی از ایرانیان نیز گاهی اوقات، ایشان را همراهی میکردند، رفته رفته مردم عراق به این مسئله توجه نموده و اینگونه سفرهای مقدس رواج یافت . ایشان حدود 260 مرتبه، مسیر کربلا را با پای پیاده پیموده و در این سفر معنوی، جمعی از اطرافیان و شاگردان، ایشان را همراهی میکردند. این امر سبب شد تا پیادهروی کربلا بین طلاب و حوزویان رواج بسیاری پیدا کند و نقل شده است که مرحوم علامه امینی در زیارتهایی که به کربلای معلی داشتهاند، براى کسب پاداش بیشتر، بارها مسیر بین نجف تا کربلا را با پای پیاده پیمودهاند. این امر، چنان بین روحانیون ساکن در نجف اشرف رواج پیدا کرده بود که غالب طلاب بارها مسیر این شهر تا بارگاه امام حسین (علیه السلام) را پیاده پیموده و حتی در غیر زمان اربعین و عرفه نیز گروههایی از طلاب، پیاده به سمت کربلا حرکت میکردند.

غالب علمای معاصر نیز در سفر پیاده کربلا شرکت کرده و کرامات و خاطرات زیبایی از این سفرها نقل شده است. سفر پیاده تا کربلا، به مرور زمان در عراق گسترش بسیاری پیدا کرد و در مناسبتهای مختلف، زائران امام حسین (علیه السلام ) از سراسر این کشور، به سمت کربلا حرکت کرده و با پای پیاده مسیر شهرشان تا کربلای معلی را میپیمودند و در بین آن مناسبتها، پیادهروی اربعین از جایگاه ویژهای برخوردار بود. با روی کار آمدن دولت بعث عراق، حکومت با این مسئله به شدت برخورد نموده و بسیاری از زائرین پیاده را اسیر و اعدام کرد و این مراسم مذهبی را به تعطیلی کشانید، ولی بعد از سقوط صدام، عشق حسینی، دلباختگان امام حسین (علیه السلام) را به سمت خود کشانده و دوباره این سنت حسنه و ارزشمند را برپا کرده است. شیعیان و عاشقان سالار شهیدان (علیه السلام )، در مناسبتهای مختلف، به ویژه در اربعین حسینی، بسیار پرشورتر از قبل، از شهرها و کشورهای مختلف، به سمت کربلا روانه شده، قدم در مکان گامهای اسیران کربلا قرار داده و مسیرهای منتهی به شهر کربلا را با پای پیاده میپیمایند.

هم اکنون حضور میلیونها عزادار حسینی در ایام اربعین ، چنان نمادی برای شیعه معرفی کردهاند که همانند آن در هیچ آیین و مذهبی پیدا نمیشود و چنان تعظیم شعائری برپا کردهاند که جهانیان در عظمت آن مبهوت ماندهاند.
از نگاه نکردن به دختران درحال شنا تا .....
ببینین بعضی وقتا گذشتن از یک گناه آدم رو به چه جاهایی که نمیرسونه...
یکی از همرزمانش می گفت:در لحظه ی شهادت ترکشی به پهلویش اصابت کرد.وقتی به زمین افتاد از ما خواست که او را بلند کنیم.
وقتی روی پایش ایستاد رو به کربلا دستش را به سینه نهاد وآخرین کلام را بر زبان جاری کرد :
((السلام علیک یا ابا عبدالله)) بعد هم به همان حالت به دیدارارباب بی کفن خود رفت.
آیت الله حق شناس در عظمت شهید فرمود: در این تهران بگردید و ببینید کسی مانند این احمد اقا پیدا می کنید!؟
این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم از احمد پرسیدم چه خبر؟
به من فرمود :
تمامی مطالبی که (از برزخ و...)می گویند حق است . از شب اول قبر وسوال و ...اما من را بی حساب و کتاب بردند.
بعد استاد مکثی کرد و فرمود :رفقا آیت الله العظمی بروجردی حساب و کتاب داشت اما نمی دانم این جوان چه کرده بود.چه کرد تا به این جا رسید.
داستان تحول از زبان خود شهید:
یه روز با رفقای محل رفته بودیم دماوند.یکی از بزرگترها گفت احمد آقا برو کتری روآب کن بیار… منم راه افتادم راه زیاد بود کم کم صدای آب به گوش رسید.از بین بوته ها به رودخانه نزدیک شدم.تا چشمم به رودخانه افتاد یه دفعه سرم را انداختم پایین و همان جا نشستم بدنم شروع کرد به لرزیدن نمیدانستم چه کار کنم . همان جا پشت درخت مخفی شدم …می توانستم به راحتی گناه بزرگی انجام دهم. پشت آن درخت وکنار رودخانه چندین دخترجوان مشغول شنا بودن .همان جا خدا را صدا زدم و گفتم خدایا کمک کن. خدایا الان شیطان به شدت من را وسوسه میکند که من نگاه کنم هیچ کس هم متوجه نمی شوداما خدایا من به خاطر تو ازین گناه می گذرم
از جایی دیگر آب تهیه کردم ورفتم پیش بچه ها ومشغول درست کردن آتش شدم. خیلی دود توی چشمم رفت و اشکم جاری بودیادم افتاد حاج آقا حق شناس گفته بود هرکس برای خداگریه کند خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت . گفتم ازین به بعد برای خدا گریه میکنم حالم منقلب بود و از آن امتحان سخت کنار رودخانه هنوز دگرگون بودم واشک میریختم ومناجات می کردم خیلی باتوجه گفتم یا الله یا الله… به محض تکرار این عبارات صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده میشد به اطرافم نگاه کردم صدا از همه سنگریزه های بیابان و درختها و کوه می آمد!!! همه می گفتند سبوح القدوس و رب الملائکه والروح…
از آن موقع کم کم درهایی از عالم بالا به روی من باز شد…”
در سال ۱۳۹۱ ،دفترچه ای که ۲۷ سال پس از شهادت احمد اقا داخل کیفی قدیمی که متعلق به ایشان بود ،بدست آمد .در آخرین صفحه نوشته بود که در دوکوهه مشغول وضو گرفتن بودم که مولای خوبان عالم حضرت مهدی(عج) را زیارت کردم...
کتاب عارفانه
شهید احمد علی نیری
یکی از اعمال واجب عبادی، نماز است و مقدمه آن وضو. وضو، یعنی شستن صورت و دو دست و مسح پا با شرایط خاص که خود نوعی عبادت محسوب می شود؛ عبادتی که از سویی موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی وی می شود و از سوی دیگر از نظر بهداشتی و درمانی اثرات مفیدی بر محیط اجتماعی و فردی زندگی افراد دارد.
خداوند در قرآن نسبت به عمل عبادی وضو می فرماید: «یا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنواْ إِذَا قمْتمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلواْ وجوهَكمْ وَأَیْدِیَكمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحواْ بِرووسِكمْ وَأَرْجلَكمْ إِلَى الْكَعْبَینِ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح كنید».
وضو همانند دیگر اعمال عبادی تعیین شده در اسلام دارای فلسفه و حکمت های معنوی، علمی و بهداشتی است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) درباره حکمت وضو آمده است: «برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده، از کثافات و نجاسات محترز و پاک گردد و کسالت تن او بر طرف شود و خواب از چشم او بیرون رود؛ تا این مطلب به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود و سبب وجوب شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها، آن است که این اعضا در نماز بیشتر به کار می آید؛ زیرا نمازگزار با صورت، سجده و خضوع می کند و با دست خود حاجات خویش را عرضه می کند و با سر خویش در حالت نماز رو به قبله می نماید و با پاهایش، قیام و قعود نماز را انجام می دهد.»
در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز درباره حکمت های وضو آمده است: «وضو گرفتن، یعنی شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها؛ شستن صورت، یعنی خدایا هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شستشو می کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم. شستن دست ها در وضو یعنی خدایا از گناه دست شستم و گناهانی را که با دستم مرتکب شده ام، با شستن دست، آن را تطهیر می کنم. مسح سر در وضو، یعنی خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروراندم، سرم را تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به دور می افکنم. مسح پا، یعنی خدایا من از جای بد رفتن پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام، تطهیر می کنم. اگر کسی بخواهد نام مبارک حق تعالی را بر زبان آورد، باید دهان را تطهیر کند. مگر می شود با دهان ناشسته، انسان نام خدا را ببرد؟ باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید».
نظام مند کردن نظافت شخصی
برخی از پزشکان معتقدند: شاید بتوان گفت نظافت و پاکیزگی نزد برخی افراد مسئله ای ذوقی و شخصی است و یا به وضع اقتصادی فرد یا دولت بستگی داشته باشد. اما در قرآن، نظافت امری است تحت نظام و ضابطه؛ به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم می داند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند.
برخی پزشکان معتقدند: اگر دست آوردهای علمی جدید را درباره بهداشت پوست مورد مطالعه قرار دهیم، به عمق اهمیت تشریع وضو و طهارت در قرآن پی خواهیم برد. بهداشت پوست در درجه اول بر نظافت و شستشوی بدن به ویژه قسمت های باز آن متمرکز است. نظافت مستمر پوست برای باز ماندن سوراخ های غدد عرقی و چربی، امری حیاتی است؛ به طوری که لازم می شود هر فرد روزانه حداقل سه بار دست و صورت و گردن خود را بشوید.
درباره فواید بهداشتی وضو نیز نوشته اند: پیش گیری از ابتلا به بیماری های گوارشی که به دلیل آلودگی دست ها عارض می شوند. مهم ترین این بیماری ها، بیماری های عفونی (مثل وبا، تیفوئید، التهابات معوی[معدوی]، مسمومیت های غذایی) معروفند. ثأثیر مثبت بر فعالیت دستگاه گردش خون و نشاط یافتن شخص به دلیل تحریک اعصاب و ماساژ اعضای بدن، زدودن آلودگی های بدن و فراهم شدن شرایط مساعد برای فعالیت پوست.
یکی از صاحب نظران می نویسد: وضوی اسلامی عیناً همان خاصیت ماساژ(ماساژ سوئدی که همان مالش بدن است و تمام اعصاب را به کار می اندازد) را به نحو اتم حاوی می باشد؛ زیرا وقتی روی سطح اعضای وضو آب سرد رسید و محل آن سرد شد، قهرا جریان خون به آن سمت شدت می یابد تا درجه 37 از حرارت طبیعی بدن را حفظ کرده و حرارت از دست رفته اعضای وضو را به حال طبیعی برساند. دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول می شود و در نتیجه نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه دوران خون که مهم ترین جهازات بدن است، به وجود آید و بهداشت بدن را تأمین می نماید.
تجربه نشان داده است و از نظر علمی نیز ثابت شده که وضو باعث طهارت و نورانیت باطن انسان می شود و با ایجاد حالتی معنوی در انسان سبب نشاط و شادابی روح می گردد و چون با قصد قربت و برای خدا انجام می شود، اثر تربیتی دارد؛ هم چنین تماس آب با پوست بدن در تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک موثر است.
عوامل عفونی مختلف اعم از باکتری، ویروس و انگل ها می توانند باعث ابتلای انسان به انواع بیماری های گوارشی شوند. یکی از راه های مهم بسیاری از بیماری های عفونی، مدفوعی دهانی است که به عبارتی ساده، عوامل عفونی و آلودگی ها پس از اجابت مزاج، روی دست باقی مانده و از طریق غذا خوردن وارد بدن شده و ایجاد بیماری می کنند.
بنابراین جهت پیش گیری از ابتلا به بسیاری از بیماری های گوارشی ضروری است دست و صورت انسان که غالباً در معرض آلودگی ها و میکروب های مختلف می باشند، در روز به واسطه وضو چند بار شسته شوند.
امروزه در تمام ممالک یکی از اولین اصول بهداشتی که جهت مقابله با عفونت های گوارشی به افراد آموزش داده می شود، نظافت دست ها پس از اجابت مزاج و قبل از غذا خوردن است که مقارن شدن اوقات نماز با وعده های معمولی غذایی (صبح، ظهر، شب) و یا سحر و افطار در ماه مبارک رمضان، سبب می شود شخص نمازگزار موقع وضو گرفتن دست ها را شسته و هر گونه عامل بیماری زا را از دست های خود دور سازد و راه ورود میکروب ها را قطع کند.
طبق کشفیات جدید در نوروفیزیولوژی (فیزیولوژی سیستم عصبی)، تحرکات حسی میزان هوشیاری انسان را بالاتر برده و خواب آلودگی، کسالت و گیجی را از بین می برد. به عنوان مثال، شخصی را که در خواب عمیق به سر می برد، می توان با صدا زدن یا تکان دادن بیدار نمود. از طرفی هر چه پیام های حسی بیشتری به مغز ارسال گردد، اثر هوشیارکنندگی آن بالاتر می رود و به عبارت ساده تر هرچه سطح بیشتری از قشر مغز تحریک شود، هوشیاری بیشتر و قدرت توجه و تمرکز انسان افزایش می یابد.
نواحی حسی برای دست و قسمت های دهان و اطراف آن بسیار گسترده است، در حالی که نواحی قشری برای دریافت حس های تنه و پشت، کم می باشد. هنگام وضو، با تحریک داخل دهان، صورت، ساعدها، کف دست، جلوی سر و روی پاها، قسمت اعظم قشر حسی نیز تحریک شده و سطح هوشیاری بالا می رود؛ در حالی که چیزی فقط حدود 20 درصد از سطح بدن مرطوب شده است و اگر شخص به جای وضو، کل بدن خود(یعنی 5 برابر مساحت وضو) را می شست، چیز زیادی برای تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد؛ به عبارت دیگر اگر برنامه وضوی فعلی نبود و مناطق دیگری از بدن شسته می شد، چنین اثری به دست نمی آمد.
آقا جانم ( عج ) . . .
یوسف گم گشته باز آمد به کنعان عاقبت.
پس گل نرگس چه شد آن دلبر یکتا کجاست؟
الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج الساعةْ

♥•٠·˙
【 همین که سید خشت بالای سر را برداشت دیدند افتاد؛ زیر بغلش را گرفتند؛ هی میگفت: «ای وای بر من.. وای بر من.. به ما گفته بودند یزید لعنةالله علیه، زن غسّاله و کفن فرستاده ولی اکنون فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با پیراهن خودش دفن شده..»】
عالم بزرگوار مرحوم آیتالله علامه "ملاّ محمّد هاشم خراسانی"* مینویسد:
عالم جلیل شیخ محمّدعلی شامی که از جمله علمای نجف اشرف بود به حقیر فرمود: جدّ مادری من، جناب آقا سیّد ابراهیم دمشقی که نَسَبش به سیّد مرتضی علمالهدی منتهی میشد و سنّ شریفش بیش از 90 سال بود، سه دختر داشت و اولاد پسر نداشت. شبی دختر بزرگ ایشان حضرت رقیّه دختر امام حسین علیهالسلام را در خواب دید که فرمودند: 【«به پدرت بگو: به والی بگوید: میان لحد و جسد من آب افتاده، و بدن من در اذّیت است، بیاید قبر و لحد مرا تعمیر کند.»】
دختر به سیّد عرض کرد، ولی سیّد از ترس اهل تسنّن، به خواب اعتنا ننمود. شب دوّم دختر وسطی سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، ترتیب اثری نداد.
شب سوّم دختر کوچک سیّد همین خواب را دید و به پدر گفت، باز ترتیب اثری نداد.
شب چهارم خود سیّد حضرت رقیّه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: 【 چرا والی را خبردار نکردی؟! 】
سیّد بیدار شد، صبح نزد والی شام رفت و خوابش را گفت. والی به علماء و صلحاء شام از شیعه و سنّی امر کرد که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، قبر مقدّس او را نبش کنند، پیکر را بیرون آورده تا قبر را تعمیر کنند.
حرم را قُرق کردند و لحد را شکافتند. دیدند بدن نازنین حضرت رقیه سلامالله علیها صحیح و سالم است اما آب زیادی جمع شده است.
سیّد در قبر رفت، همین که خشت بالای سر را برداشت دیدند سیّد افتاد. زیر بغلش را گرفتند، هی میگفت: 【«ای وای بر من.. وای بر من.. به ما گفته بودند یزید لعنةالله علیه، زن غسّاله و کفن فرستاده ولی اکنون فهمیدم دروغ بوده، چون دختر با پیراهن خودش دفن شده. من بدن را منتقل نمیکنم، میترسم بدن را منتقل کنم و دیگر به عنوان "رقیّه بنت الحسین" شناخته نشود و من نتوانم جواب بدهم. 】
سیّد بدن شریف را از میان لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز بدین گونه بالای زانو خود نگه داشت و گریه میکرد تا اینکه قبر را تعمیر کردند.
وقت نماز که می شد سیّد بدن حضرت را بالای جایی پاکیزه میگذاشت. پس از فراغ از نماز برمیداشت و بر زانو مینهاد، تا اینکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند، سید بدن را دفن کرد.
از معجزه آن حضرت این که سیّد در این سه روز احتیاج به غذا و آب و تجدید وضو پیدا نکرد و چون خواست بدن را دفن کند دعا کرد که خداوند پسری به او عطا فرماید. دعای سیّد به اجابت رسید و در سن پیری خداوند پسری به او لطف فرمود که نام او را "سیّد مصطفی" گذاشت.
آنگاه والی واقعه را به سلطان عبدالحمید عثمانی نوشت؛ او هم تولیت زینبیّه و مرقد شریف حضرت رقیّه و امّ کلثوم و سکینه را به سید ابراهیم واگذار کرد.
این قضیه در سال 1242 هجری شمسی رخ داده و در کتاب «معالی» هم این قضیّه مجملاً نقل شده
در آخر اضافه کرده است: «فَنزلَ فی قبرها و وَضع علیها ثوباً لفَّها فیه و أخْرجها، فإذا هی بنتٌ صغیرةٌ دُونَ البُلوغِ و کانَ متْنُها مجروحةً مِنْ کثرةِ الضَّرب» « آن سیّد جلیل وارد قبر شد و پارچه ای بر او پیچید و او را خارج نمود، دختر کوچکی بود که هنوز به سن بلوغ نرسیده، و پشت شریفش از زیادی ضربات مجروح بود.»
پس از درگذشت سیّد ابراهیم، تولیت آن مشاهد مشرفه به پسرش سیّد مصطفی و بعد از او به فرزندش سیّد عبّاس رسید.
فرزندان سیّد ابراهیم دمشقی معروف و مشهور به "مستجاب الدعوه هستند به گونهای که هر گاه دست خود را به موضع دردناک بیماری بگذارند فوری آرام میشود و این اثر را از جدّ بزرگ خود به ارث بردهاند که این خاصیت، ناشی از نگهداری بدن شریف آن مظلومه به مدت سه شبانهروز است.
این موضوع پیش از این به صورت روضهخوانی از سوی حجتالاسلام سید حسین مؤمنی و حجتالاسلام سید عبدالله فاطمینیا، در حرم مطهر امام رضا(ع) خوانده شده و مورد تأیید علما نیز قرار گرفته است.
بحق آن خدایى كه این آیه بزرگ را به تو نشان داد بگو كه آن قرص نان را كه برداشت.
شخصى با حضرت عیسى (علیه السلام) همسفر شد تا به كنار آبى رسیدند سه قرص نان داشتند دو تاى آن را با هم خوردند و یكى دیگر را در آن محل گذاردند و براى خوردن آب بر سر نهر رفتند بعد از ساعتى حضرت سراغ آن گرده نان را گرفتند، گفت: اطلاعى ندارم پس هر دو از آنجا راه افتادند رفتند، اتفاقا آهویى با دو بچه آهو به نظر حضرت عیسى (علیه السلام) در آمدند آن حضرت یكى از آن دو آهوى بچه را طلبید به فرمان حق تعالى آن آهو اجابت كرد به خدمت حضرت آمد آن حضرت آن را ذبح نمودند و كباب و بریان كردند به اتفاق رفیق میل كردند.
بعد از آن، حضرت خطاب به آن آهو بره كشته شده كردند و فرمودند: قم باذن الله، بلند شو به اذن خدا آهو بره زنده شد و رفت.
حضرت با رفیق خود راهى شدند بعد حضرت فرمود: بحق آن خدایى كه این آیه بزرگ را به تو نشان داد بگو كه آن قرص نان را كه برداشت گفت: نمىدانم (انسان گرفتار دنیا است و مال دنیا، ببینید این شخص چقدر و چند دفعه دروغ بگوید شاید به دنیا برسد) خلاصه پس از آن دوباره راهى شدند رسیدند به روى آب روان و یا رودخانه حضرت عیسى (علیه السلام) دست آن رفیق را گرفت به روى آب روان گشتند.
چون از آن آب گذشتند حضرت فرمود: از تو سوال مىكنم بحق آن خدایى كه این معجزه را به تو نشان داد آن گرده نان را كه برداشت، باز گفت: نمىدانم و خبر ندارم، از آنجا نیز عبور كردند در بیابان نشستند حضرت عیسى پاره خاك فراهم فرمود و امر كرد: كن ذهبا باذن الله یعنى: طلا بشوید به اذن خداوند تعالى، آن خاك و ریگ به فرمان الهى طلا گردید، آن حضرت آن طلا را سه قسمت فرمود، یك قسمت را خودش برداشت، قسمت دیگر را به رفیق داد، قسمت سوم را فرمود براى كسى گذاشتم كه آن گرده نان را برداشته باشد.
مریض حریص گفت: من برداشتم، حضرت عیسى وقتى این جریان را دیدند هر سه قسمت را به او دادند و از او جدا شدند آن مرد با آن سه قسمت طلا در بیابان ماند كه دو نفر دیگر به او رسیدند و به طمع آن مال خطیر به دنبال او افتادند و قصد كشتن او را نمودند ناچار زبان ملایمت گشودند و گفتند: این سه قطعه طلا را تقسیم مىكنیم هر كدام یك قطعه برداشتند.
چون به منزل رسیدند، یكى از رفقا را براى خرید نان به قریه نزدیك فرستادند رفیقى كه براى تهیه نان رفته بود با خود فكر كرد كه طعام را با زهر مسموم كند و به خورد دو رفیق خود بدهد و هر سه قطعه طلا را تصرف نماید و همین عمل را انجام داد.
اتفاقا آن دو رفیق هم در بیابان نقشه قتل او را طرح كردند كه وقتى آمد او را بكشند و تمام طلاها را تصرف كنند، چون آن رفیق، آن دو نفر آمد او را كشتند سپس بدون اطلاع از جریان طعام مسموم، از آن طعام خوردند و هر دو مسموم شدند و مردند و آن سه قطعه طلا و سه جنازه كشته شده در بیابان افتاده بود.
بار دیگر حضرت عیسى (علیه السلام) با حواریین از آن طرف عبورشانافتاد و آن سه قطعه طلا و سه جنازه را ملاحظه كردند حضرت عیسى صورت بطرف اصحاب خود كرد و حكایت آنها را نقل فرمود، بعد از آن فرمودند: هذه الدنیا فاحذروها، یعنى این است دنیا پس دورى كنید از آن دنیا و دل به آن نبندید كه نتیجه بعدى گرفتارى است كه ملاحظه فرمودید، كه دل بستن به دنیا چه عاقبت بدى بوجود آورد .
حکایت انبیا
همان آبی که بر فرزندان پیامبر در ظهر عاشورای ۱۴ قرن پیش بستند، امروز در حرم قمر بنی هاشم علیهالسلام، به طرز معجره آسایی نابینا را بینا میکند، بیمار سرطانی را شفا میدهد و از ۵۰ سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده میشود نه کم و نه زیاد میشود.
شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت عباس علیه السلام است، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله کشی نبود این آب مرتب میجوشیده و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج میشد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت. مردم میآمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده میکردند و آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود. از ۵۰ سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده میشود نه کم و نه زیاد میشود.
وی ادامه داد: شما به خوبی میدانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجود اینکه درب ورودی آن بسته شده مانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت قمربنی هاشم علیه السلام حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.
شیخ عباس ادامه داد: این آب به ارتفاع یک متر بالاتر از قبر قرار دارد، اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من اینها را به چشم خود دیده ام و بارها شاهد بوده ام چقدر افراد کور وارد حرم شده و چند قطره از این آب در چشمان آنها ریخته شده و بینا شده اند و یا افرادی دارای امراض پوستی و سرطانی با استفاده از این آب شفا پیدا کرده اند.
وی ادامه داد: مگر آب دریای رحمت آقا تمام میشود. هم اکنون در بخش درب صاحب الزمان مرقد مطهر ابوالفضل علیه السلام پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب میآید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته اند.





ﺩﺭﺗﺎﺭﯾﺦ 93/9/20 ﺷﺒﮑﻪ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻧﯽ ﺍﻟﻔﺮﺍﺕ ﻋﺮﺍﻕ ﯾﮏ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻭﯾﮋﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﺧﻼﻝ ﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺖ ﯾﮏ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﻭﯾﮋﻩ ﺩﺍﻋﺶ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﺷﺒﮑﻪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯﺭﺅﺳﺎﯼ ﻗﺒﺎﯾﻞ ﻋﺮﺍﻕ ﻭﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﻋﺮﺍﻕ ﺍﻗﺎﯼ ﺍﺑﻮﺣﺴﻦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﺎ ﺍﻃﻼﻉ ﯾﺎﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ 370 ﻧﻔﺮﺍﺯﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺩﺍﻋﺶ ﻃﯽ ﻋﻤﻠﯿﺎﺗﯽ ﻗﺼﺪ ﮔﺮﻭﮔﺎﻥ ﮔﯿﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺯﺍﯾﺮﺭﺍﺩﺭﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﮐﺮﺑﻼ ﺩﺍﺭﻧﺪﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﻣﺎﻃﺒﻖ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺭﺍ ﺳﺮﯾﻌﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﺝ ﻗﺎﺳﻢ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ ﺍﻃﻼﻉ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺣﻔﺎﻇﺖ ﺍﺯ ﺯﻭﺍﺭ ﺍﺭﺑﻌﯿﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﺣﺎﺝ ﻗﺎﺳﻢ ﺳﺮﯾﻌﺎ ﻣﺴﯿﺮ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺍﻋﺶ ﺭﺍﺭﺻﺪﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭﺑﺎ 20 نفر ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺯﺑﺪﻩ ﺍﺵ ﺩﺭﺳﺮﺭﺍﻩ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺩﺍﻋﺶ ﮐﻤﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﻋﺮﺍﻗﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺣﺎﺝ ﻗﺎﺳﻢ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ ﺑﺎﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺩﺍﻋﺶ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭﺍﯾﻦ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻄﻮﻝ ﺍﻧﺠﺎﻣﯿﺪ.
ﺍﺑﻮﺣﺴﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﺑﻌﺪﺍﺯﺍﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺭﻓﺘﻢ ﻭﺑﺎﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺩﺍﻋﺶ ﺑﺠﺰ ﯾﮏ ﻧﻔﺮﮐﻪ ﺍﺳﯿﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺍﺑﻮﺣﺴﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩﮐﻪ ﺣﺎﺝﻗﺎﺳﻢ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﺖ ﻭﺷﻠﻮﺍﺭ ﺗﻨﺶ ﺑﻮﺩ ﺭﻭﺑﻪ ﺍﺳﯿﺮﺩﺍﻋﺸﯽ ﮐﺮﺩﻭﮐﺖ ﻭﺷﻠﻮﺍﺭﺵ ﺭﺍﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﻋﺸﯽ ﺩﺍﺩﻭﮔﻔﺖ ﺑﺒﯿﻦ ﻣﻦ ﻗﺎﺳﻢ ﺳﻠﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﺖ ﻭﺷﻠﻮﺍﺭ ﺗﻨﻤﻪ ﻭﺍﯼ ﺑﺮﻭﺯﺗﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﺯﻡ ﺑﭙﻮشم.
ابوحسن در ادامه گفت : طی اعترافاتی که این اسیر کرده بود ، نیروهای داعش از طرف سرکرده ی خودشان ماموریت داشتند ، که زنان ایرانی را در بازار موصل بعنوان کنیز بفروشند .
درود به شرف و غیرت سردار سلیمانی ...
مانتو های بدون دکمه،
گام جدید دشمن در ترویج بدحجابی...
•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°
ظاهرا دکمه مانتو هم
به لیست تحریم ها اضافه شده.
ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنهای در سخنان خود مبنی بر جایگاه خانواده در غرب فرمودند: فرهنگ غربی خانواده را متلاشی کرد. امروز یکی از مشکلات بزرگ دنیای غرب، متلاشی شدن خانوادههاست، افزایش فرزندان بیهویت است. اینها گریبان غرب را خواهد گرفت. حوادث اجتماعی به مرور پیش میآید. غرب از همین نقطه سختترین ضربهها را خواهد خورد و این تمدن مادی پر زرق و برق از همین نقطه فرو خواهد ریخت. [۱]
با توجه به تأکیدات فراوان ولی امر مسلمین جهان حضرت آیت الله خامنهای بر توجه به تهاجم فرهنگ غرب، امروزه شاهد آن هستیم که دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران توسط شبکههای ماهوارهای در حال تعصبزدایی از کانون خانواده، ترویج بیتفاوتی نسبت به حریم خانواده و همچنین ترویج و عادی جلوه دادن خیانت زن به همسر و البته شوهر به زن هستند، این پروژه یکی از بزرگترین و معمولترین هدایای ماهواره به کانون گرم خانوادههای ایرانی است.
طبق تحقیقات صورت گرفته توسط جامعهشناسان و محققان ایرانی، امروزه شبکههایی که از ماهوارهها دریافت میشوند، نزدیک به اکثر برنامههای آنها با سنت و فرهنگ ایرانی و اسلامی در تضادند و اثرات مخرب روحی و روانی بر مخاطبان ایرانی میگذارند [۲] که البته این، یکی از مهمترین تاکتیکهای غرب در جنگ نرم علیه ارزشهای اسلامی و ایرانی است. مسئولین میتوانند با آشنا کردن مضرات این فناوری، به صورت چشمگیری باعث کاهش گرایش به ماهوارهها شوند تا خانواده ایرانی همچنان هویت اصیل خود را حفظ کند. وقتی مسئولان در نظر دارند استفاده از ماهواره را در کشور کاهش دهند، باید با اصول روانشناسی و جامعهشناسی به این عمل دست بزنند، چرا که کوچکترین اشتباه در این مسیر میتواند تبعات سختی را بهدنبال داشته باشد، لذا اعمال پارازیت و جمعآوری ماهواره از خانهها در طولانی مدت پاسخگوی این معضل نخواهد بود.
مسئولین کشور باید به خوبی بدانند که رسانهها از جمله ماهواره ابزاری قدرتمند، تأثیرگذار و فراگیر در اختیار کشورهای قدرتمند، برای تأمین اغراض سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است، در واقع بهترین پایگاه برای ایجاد تغییرات فرهنگی در جوامع از جمله پذیرش فرهنگ مهاجم، تغییر فرهنگ اصلی مردم توسط شبکههای مختلف ماهوارهای است که این کار به تنش در جامعه و تغییر باورها و رفتارهای دینی منجر شده و زمینه تهاجم فرهنگی و کمرنگ شدن فرهنگ داخلی را در بر خواهد داشت. امروزه یکی از حوزههای تأثیرگذاری ماهوارهها، خانوادهها و مسایل خصوصی همسران است. ترویج و عادی جلوه دادن خیانت زن به همسر و البته شوهر به زن این روزها به شدت از سوی ماهوارهها دنبال میشود و آنها تا نابودی کامل فرهنگ وفاداری همسران دست از تلاش برنخواهند داشت.
در کشور ما مسأله خیانت به طرف مقابل زمانی مطرح میشود که فردی با وجود داشتن همسر، با فرد دیگری هم رابطه غیراخلاقی داشته باشد. اما طبق آموزههای اسلامی حتی فکر کردن به شخص دیگری جز همسر خیانت محسوب میشود. مثال معروفی است که میگوید اگر میخواهید جامعهای را ویران و نابود کنید، خانواده را هدف قرار دهید اگر توانستید بنیان خانواده را سست کرده و آن را به فروپاشی نزدیک نمایید، نابودی و اضمحلال جامعه دور نخواهد بود. غربیها با آگاهی از نقش و جایگاه خانواده در سلامت و صیانت از جامعه برای تأمین هدفهای سیاسی و اقتصادی خود و تسلط بر جوامع، میکوشند خانواده را نابود و بنیان آن را سست کنند تا سلامت و سعادت عمومی به خطر افتد.
به این منظور آنها میخواهند با ترویج و عادیسازی بیبندوباری، عفاف زدایی و از میان بردن نگاه عفیفانه مرد و زن در خانواده؛ میان زن و شوهر اختلاف ایجاد کرده و پایبندی و وفاداری آنان را به تعهدات زناشویی سست کرده بر روابط خانوادگی و ساختار خانواده تأثیر گذاشته و اسباب فروپاشی آن را فراهم سازند. غرب به خوبی میداند زمانی میتواند بنیان خانواده را نابود سازد که تعهدات زناشویی را سست و تضعیف نماید. در اهمیت تعهدات زناشویی همین بس که از نظر اندیشمندان، تعهد زناشویی، قویترین و پایدارترین عامل پیشبینی کننده کیفیت و ثبات رابطه زناشویی است.
منابع:
[۱] پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری
[۲] تهاجم فرهنگی، صفحه۳۸
اسلام›پاسخ به شبهات
بعد از ماجراى وسوسه ابلیس و دستور خروج آدم از بهشت، آدم متوجه شد، به خویشتن ستم نموده، و از آن محیط آرام و پرنعمت، بر اثر فریب شیطان بیرون رانده شده، و در محیط پرزحمت و مشقت بار زمین قرار خواهد گرفت، در این جا آدم به فكر جبران خطاى خویش افتاد و با تمام جان و دل متوجه پروردگار شد، توجهى آمیخته با كوهى از ندامت و حسرت؛ لطف خدا نیز در این موقع به یارى او شتافت و چنانكه خداوند در قرآن مىفرماید: آدم از پروردگار خود كلماتى دریافت داشت، سخنانى مؤثر و دگرگون كننده، و با آن توبه كرد و خدا نیز توبه او را پذیرفت: «فَتَلَقَّى آَدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ [بقره/۳۷] آدم از پروردگارش كلمهاى چند فرا گرفت. پس خدا توبه او را پذیرفت، زیرا توبهپذیر و مهربان است».
در اینكه منظور از «كلمات» چه بوده و چه سخنانى به آدم تعلیم شده، در میان مفسران گفتگو است. در روایات متعددى كه از طرق اهل بیت (علیهم السلام) وارد شده است، مقصود از كلمات، تعلیم اسماء بهترین مخلوقات خدا یعنى محمد و على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) دانسته شده است، که آدم با توسل به این كلمات، از درگاه خداوند تقاضاى بخشش نمود و خداوند او را بخشید. این روایت با تفسیرهاى دیگر هیچگونه منافاتى ندارد، چرا كه ممكن است، مجموع این كلمات به آدم، تعلیم شده باشد، تا با توجه به حقیقت و عمق باطن آنها، انقلاب روحى تمام عیار، براى او حاصل گردیده و خدا او را مشمول لطف و هدایتش قرار دهد.
«ابن تیمیه» در مخالفت با شأن نزول این آیه، مانند موارد دیگر ابتدا میگوید: «و الجواب من وجوه أحدها المطالبة بصحة هذا النقل فقد عرف أن مجرد روایة ابن المغازلی لا یسوغ الاحتجاج بها باتفاق أهل العلم؛ الثانی أن هذا الحدیث كذب موضوع باتفاق أهل العلم.[۱] در جواب به این روایت، خواستار اثبات صحت این روایت هستیم، و به مجرد یک روایت، همه علما معتقدند، دلیلی بر صحت نمیشود؛ همچنین این حدیث دروغ بوده و به نظر همه علما، ساختگی است.»
ما هم در جواب «ابن تیمیه» میگوییم: این روایت منحصر به فرد نبوده، و غیر از «ابن مغازلی» دیگران نیز نقل نمودهاند، و فقط از «ابن عباس» نقل نشده است، و همچنین از «ابن عباس» به صورتهای مختلف نقل شده است، که همه آنها، همین شأن نزول را تأیید میکند. مثلاً سیوطی دو روایت در این زمینه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) که در مسند الفردوس آمده و از «ابن عباس» که ابن نجار آن را نقل نموده، ذکر مینماید.[۲] «قندوزی شافعی» در کتاب ینابیع الموده، شأن نزول این آیه را توسل آدم به پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم)، را به نقل از «أبومحمد مكی» و «أبولیث سمرقندی» و دیگران نقل نموده است.[۳] همچنین روایت ابن مغازلی از «ابن عباس»، و سپس روایت مفصل دیگری از امیرالمؤمنین (علیه السلام) و روایتی نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده است، و شأن نزول آیه را توسل آدم به معصومین (علیهم السلام) دانسته است.[۴]
بنابراین کارِ «ابن تیمیه»، جهت رد نمودن مخالف، بدون تحقیق و تفحص حتی در منابع اهل سنت، و منحصر به فرد دانستن روایات متعدد را به یک روایت و تکذیب آن و نسبت دادن این تکذیب به همه علما، بدون واقعیت، کاری است که از غیر عالم سر میزند، و وهابیت که «ابن تیمیه» را عالم خود دانسته و او را شیخ الاسلام میدانند، بدانند که عالمشان از روی تعصب و بدون تحقیق سخن میگوید و حتی در کتابهای خودشان جستجو نمیکند، بلکه او میبایست، برای جواب به مخالفینش با کتابهای مورد قبول مخالفین استدلال نماید. همچنین در کتب اهل سنت میتوان روایاتی، که عظمت اهل بیت (علیهم السلام) را در پیشگاه خداوند میرساند، در تأیید این شأن نزول بیان نمود که ازجمله آنها روایات متعددی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است، که ولایت اهل بیت (علیهم السلام) را به «باب حطه بنیاسرائیل» تشبیه کرده و ورود از این دروازه را سعادت و سبب بخشش گناهان امت خود قرار داده است.
پینوشت:
[۱]. منهاج السنة، ابن تیمیه، مؤسسه قرطبه، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۱۳۱.
[۲]. الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، سیوطی، بیروت: دار المعرفة للطباعة والنشر، ج۱، ص۶۰.
[۳]. ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی، دار الأسوة للطباعة والنشر، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۶۶.
[۴]. ینابیع المودة لذوی القربی، قندوزی، دار الأسوة للطباعة والنشر، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص۲۹۰


