کودکان از خدا چه می خواهند...؟
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند!
اگر دل درد گرفتیم نسل دکترها که آمپول میزنند منقرض شود تا هیچ دکتری نتواند به من آمپول بزند!
دعای تحویل سال نو
امسالم تموم می شه ؛ خوب یا بد ، تلخ یا شیرین ، سخت یا آسون !
ولی از اون گذشته ، سر سفره های هفت سینتون موقع تحویل سال ،
در حال خوندن دعا برای ما ها دعا كنید .


یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
سال نو مبارك

وقتی «دایی» با خدا عشق بازی می کرد
«ابوالفضل اسدی» سال 1344 در اراک متولد شد و در هفتم
شهریورماه 1366 در منطقه شلمچه پنجه بر بام عرش گرفت و
بر بام آسمان منزل گرفت. او را به نام «دایی ابوالفضل» می شناختند
آن چه خواهید خواند برشی است از حیات طیبه ی آن شهید عزیز

زمان جنگ در هر مرخصی که به شهر میآمدیم ، هر روز بعدازظهر
بچههای جبهه در میدان مرکزی شهر اراک جمع میشدیم. یک روز
دمدمای غروب و اذان مغرب، دایی ابوالفضل به من گفت: بیا میخوام
ببرمت یکجا کیف کنیم.
من اول فکر کردم میخواهیم برویم نماز
جماعت. دنبالش راه افتادم
بدون اینکه معنی حرفش را بفهمم .
به یک مغازة کبابی رفت و پنج شش سیخ
کباب خرید. باز هم بدون
این که حرفی بزنم دنبالش راه افتادم. به یکی از محلههای فقیرنشین
شهر رفتیم و در خانة محقری را زد. پیرمردی در را باز کرد. از احوالپرسی
او مشخص بود که دایی ابوالفضل را میشناسد. با تعارف آن مرد وارد
خانه که تمامش تشکیل شده بود از یک اتاق، شدیم .
پیرزنی در گوشه اتاق، و دو بچه حدود
هفت و نه ساله عقبافتاده
ذهنی هم در کناری بودند که با دیدن دایی به شور و شعف آمدند.
بعد از اینکه کلی با آن بچهها بازی کرد، دایی با دست خودش لقمه
از نان و کباب درست میکرد و در دهان آن بچهها میگذاشت و هی
با کلمات شوخ آن ها را میخنداند.
خلاصه، غذا دادن به بچهها تمام شد و
دایی از مادر بچهها خواست
لباس تمیز بدهد تا لباس بچهها را عوض کند. بعد از عوض کردن،
لباسهای چرک را شست و بعد از آن با دادن مبلغی پول از اندک
حقوقی که بابت جبهه بود(یعنی همان دو هزار تومان در ماه
که همان روزگار هم از نصف حقوق یک کارگر که در شهر
خود روزی هشت ساعت کار میکرد هم کمتر بود) به آن
خانواده داد و از آن محل خارج شدیم و در تمام مدت که ما
در آن مکان حضور داشتیم از زبان آن پیرمرد و پیرزن که
انگار از غم و غصه دو فرزند عقبماندهشان به پیری زودرس
مبتلا شده بودند به جز دعا در حق ایشان چیزی نشنیدم.
بعد از خروج از آن جا گفتم دایی چهکار
کردى؟ گفت:
به این میگن عشقبازی با خدا.
صدق الله العلی العظیم



دوکوهه؛ سجده گاهي به وسعت آسمان
ميدان صبحگاه دوکوهه است اينجا؛ جايي که مثل دريا، انگار
انتهايش معلوم نيست. جايي که زماني معراج روحانيِ عاشقان
الله بود.
جايي که بسياري در اينجا مهر شهادت بر پرونده خود زدند و براي
هميشه سعادتمند
شدند. درست در چنين ساعتهايي اينجا ديگر زمين نبود.
اينجا عرش خدا بود. عرش واقعي خدا؛ چونکه عرشيان
خاکي در اينجا با خدا ملاقات داشتند.
و چه عاشقانه بود آن ملاقاتها!

روزی از امام باقر (ع) پرسیدم که امید بخشترین آیه قرآن کدام آیه است؟ حضرت فرمودند: اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟
گفتم: آنها معتقدند آیه «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله»؛ «ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید» امیدوار کننده ترین آیه قرآن است. حضرت فرمود: اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم. پرسیدم پس نظر شما در این مورد چیست؟ فرمودند: آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضی»یعنی «و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی» امید بخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن شفاعت است.
سپس ادامه دادند: یکی از دلایل ترجیح این آیه این است که در آیه مورد نظر شما شرط برخورداری از آن رحمت واسعه، توبه و تسلیم و عمل نیک اعلام شده است، اما در آیه مربوط به شفاعت، هیچ قید و شرطی جز رضایت پیامبر مهربانی و رحمت وجود ندارد.

- عزیزم اینجا چه میکنی؟
لبخندی بر صورت آسمانیش جاری شد، سرش را با معصومیتی ازلی به زیر انداخت...
- عاشقم!
آنقدرکوچک بود، که پاسخش مبهوتم کند...
- عاشق کی؟
- معلومه، عاشق امام!
لحظهای ترنم زیبای اشک در چشمانش جاری شد، انگار موجی از نور، قطرات اشکش را به آسمان متصل می کرد...
- کجا میروی؟
- انشاءالله، میریم تا راه کربلا باز بشه!
عکسی به یادگار از صورت نیلگونش گرفتم، اما لحظاتی بعد، وقتی با پیکری که نقش هزار زخم را بر خود داشت روبهرو شدم، چشمانم به اشک نشست و شانههایم بیامان لرزید...



بسم رب الشهدا
گفتیم چه شد یاد شهیدان!؟ گفتند...
یک کوچه به نامشان نکردیم مگر!؟


پرسش هایی از جنس فرهنگ:
نشان «فرهنگ و هنر» به چه کسانی اعطاء می شود؟ مطابق قانون مصوب اینجا ، نشان «فرهنگ و هنر» به کسانی اعطا می شود که فکر، ذوق و احساس خود را در راه بیان مفاهیم ارزشمند اسلامی- انسانی، ایرانی و اشاعه فرهنگ در یکی از جهات زیر به کار می گیرند.

دكتر احمدي نژاد در مراسم ملي استقبال از نوروز:
ملت ايران چند هزار سال به عشق بهار زيسته و امروز هم دنبال بهار است !!!!!!!!!!!!!!
رييس جمهور با بيان اينكه همه پيامبران الهي آمده اند تا حقيقت انسان ها و بهار حقيقي را به انسان يادآوري كنند و دست او را تا رسيدن به بهار بگيرند، گفت: ماموريت انسان حركت از زمستان و رسيدن به بهار است و ملت بزرگ ايران در طول تاريخ همواره به دنبال بهار بوده و اولين ملتي است كه حقيقت بهار را شناخته و براي رسيدن به آن حركت كرده است.
***لطفاً این پست و پست بعد رو بخونید***

سلام
از فکه بگویید که مثل هیچ
جا نیست

فكه مثل هيچ جا نيست! نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائيه، نه...
فكه فقط
فكه است! با قتلگاه و كانال هايش، با تپه ماهور و دشت هايش.
فكه قربانگه اسماعيلهاست به درگاه خداي مكه.
فكه را سينهاي است به وسعت ميدان هاي مينِ گسترده بر خاك
شلمچه کجاست؟

*** سرزمینی است که ملائک در آن
سجده می کنند و برای بوسه
زدن بر خاکش از هم سبقت میگیرند.

اول دی ماه «1365» شلمچه ، غروب بود، حاج بصیر چند تا نامه محرمانه به من داد، گفت: برو این ها را به فرمانده گروهان یک و دو سه تحویل بده و بیا، نامه ها را گرفتم فوری سوار موتور شدم، رفتم خط نامه ها را تحویل دادم و برگشتم،

پاسخ:
از مسایل مهم در تحلیل توبه، تفسیر حکمت تشریع آن است، زیرا قرآن به مسأله ى توبه عنایت فوق العاده اى نشان داده و همه گناهکاران را به بازگشت به سوى خدا و ندامت از گذشته دعوت مى کند، و با نداى جهانى مى فرماید:
قُلْ یا عِبادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إِنَّاللّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ .[1]
«بگو اى بندگان من که در حقّ خود از حد تجاوز کرده اید، از رحمت خدا نومید نباشید، خدا همه گناهان را مى بخشد، او آمرزنده و مهربان است».
به گزارش همشهری آنلاین، وی پس از گذراندن دوران کودکی برای ادامه تحصیل به تهران رفت و در دبیرستان امیرکبیر به ادامه تحصیل پرداخت و توانست از این دبیرستان مدرک تحصیلی دیپلم را اخذ کند.

«ماکس وبر» گفته بود بعد از دوران کاریزماتیک، اقتدار آسمانی و نفوذ معنوی رهبر فرهمند افول می کند و رابطه عاطفی طرفدارانش به رابطه ای تقلیدی کاهش می یابد. پس از دوران تقلیدی، دوران حاکمیت عقل بوروکراتیک است و دیگر نباید از دوران فرهمندی سراغی گرفت. اصلاح طلبان ۸ سال با قاطعیت می گفتند که دوران فرهمندی ولایت فقیه به پایان رسیده است. حرف از حدود اختیارات ولی فقیه می زدند و می خواستند ولایت فقیه و سپهر سیاست را «جادو زدایی» و «افسون زدایی» کنند و او را در حدود اصول قانون اساسی و به عنوان «یک مدیر سیاسی» و نه «نائب امام زمان عج» شناسایی کنند.
امروز همه ی تحلیل گران داخل و خارج، آیت الله سید علی خامنه ای را بانفوذترین رهبر دینی جهان و رهبری فرهمند و مقتدر می دانند که قلمرو نفوذ معنوی او بسیار فراتر از مرزهای ایران است. اصلاح طلبان در جریان فتنه اعتراف کردند که چارچوب نظری ماکس وبر برای فهم منطق ولایت فقیه ظرفیت ندارد و ناقص است.
شهداي من
عيد نوروز بود. كاروانهاي زيادي براي بازديد از جبههها عازم كربلاي جنوب
شده بودند. عصر يكي از روزها در محوطهي صبحگاه دوكوهه قدم ميزدم كه
خانمي جلويم را گرفت. شروع كرد به صحبت.

بگوییم : از اینکه وقت خود را در
اختیار من گذاشتید متشکرم.
نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم.
بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم
بود.
نگوییم : گرفتارم.
بگوییم : راست میگی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو.
بگوییم : خدا سلامتی بده.
نگوییم : خدا بد نده.
بگوییم : هدیه برای شما.
نگوییم : قابل ندارد.
بگوییم : با تجربه شده.
نگوییم : شکست خورده.
بگوییم: قشنگ نیست.
نگوییم : زشت است.
بگوییم: خوب هستم.
نگوییم: بد نیست.
بگوییم : مناسب من نیست.
نگوییم : به درد من نمیخورد.
بگوییم : با این کار چه لذتی میبری؟
نگوییم : چرا اذیت میکنی؟
بگوییم : شاد و پر انرژی باشید.
نگوییم : خسته نباشید.
بگوییم: من.
نگوییم: اینجانب.
بگوییم: دوست ندارم.
نگوییم: متنفرم.
بگوییم: آسان نیست.
نگوییم: دشوار است.
بگوییم : بفرمایید.
نگوییم : در خدمت هستم.
بگوییم : خیلی راحت نبود.
نگوییم : جانم به لبم رسید.
بگوییم : مسئله را خودم حل میکنم.
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد.