شب عید فطر سال ۱۳۶۵ بود. در چادر ارکان گروهان شهادت گردان انصارالرسول(ص) در اردوگاه کرخه بودیم. حسن بختو(شهید) دیوان حافظ‌اش را از ساک درآورد و گفت: شب عیدی یک فال بگیریم ببینیم حافظ چه می‌گوید. علی بلورچی(شهید) هم در چا...در بود. گفت: ما سر و کارمان با قرآن است. تا قرآن هست، چه کار با دیوان حافظ داریم؟ غلامرضا اکبری(شهید) را همه می‌شناسند که عاشق بحث کردن بود. مباحثات دامنه‌دارش با جواد عسگریان بر سر همه چیز و از جمله خاطرات جنگی‌شان با هم، مشهور است. او هم وارد بحث شد. بحث که حسابی بالا گرفت، یک خدابیامرزی گفت: بابا، نمی‌میریم که. لای آن کتاب را باز کن ببین چی می‌آید. همه پسندیدند و سکوت کردند. قرار شد خود بختو دیوان را باز کند. بسم‌الله گفت و پس از نثار فاتحه‌ای به روح حافظ، دیوان را گشود و چنین خواند:

شب وصل است و طی شد نامه‌ی هجر/ سلام فیه حتی مطلع‌الفجر ...

همان بیت اول، کافی بود تا گوش‌ها را تیز کند و بلورچی را سراسیمه از جا بپراند. دوید و دیوان را از دست بختو قاپید و بقیه‌ی شعر را خودش خواند. حالا دیگر کسی نمی‌توانست او را از دیوان حافظی که چنین سحرآمیز هنرنمایی کرده بود، جدا کند.
یک بار دیگر مرور کنیم: شب وصل(شب عید فطر)؛ سلام فیه ...(پاسخ به مقایسه میان قرآن و دیوان حافظ)

خدا رحمت‌شان کند و ما را هم بیامرزد. شهیدان، هر یک‌ برای خود مسلکی داشتند و همه‌شان هم به وصال یار رسیدند. این هم رمز گفتار معصوم(ع) که «الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق»

نام : مهران
نام خانوادگی : بلورچی
نام پدر : حسین
تاریخ تولد : 1345/02/15
دانشگاه : صنعتی شریف
رشته تحصیلی : مهندسی برق
مدرک تحصیلی : کارشناسی
شهادت در عملیات : کربلای 5
محل شهادت : شلمچه
تاریخ شهادت : 1365/12/12
ادامه ...