شلمچه کجاست؟
شلمچه کجاست؟


*** سرزمینی است که ملائک در آن
سجده می کنند و برای بوسه
زدن بر خاکش از هم سبقت میگیرند.

شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ، شلمچه ،
آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد.
و دریچه آسمانی است که از آن بوی رشادت وعطر دلنواز
شهادت میوزد.
شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است . شلمچه شهرشهود و شهادت است . شلمچه مثنوی بلندایثار است و فرودگاه عشق و عروجگاه دل .
صحرای خشکی که دریای مواج خون و اشکهای عاشقانه در تربت
پاکش دارد با قلب خونینی که هنوز زیبا و دلنواز می تپد و خون
غیرت و مردانگی را در رگهای این دیارمی دواند و حدیث بلند
حیات با عزت را زمزمه می کند.
زمین خاکی شلمچه ، زیباتر ازآبی آسمان است چرا که شلمچه
قتلگاهمرغان عاشقی است که برای وصال بی قراربودند و
از کوچه پس کوچه های منیت و مادیت رهیده و به شهر
دلگشای معنویت و شهادت دل بستند.
آری ! شلمچه شاهنامه بلند شهادت است ، دیوان عاشقی است ، شعرهای سرخ ،با واژه های خون ، به وزن عشق و قافیه هایی
از جنس قلب پاره پاره عاشقی ودر قالب غزل عشق و مثنوی
بلند شهادت » ، دیوانی که شکسته دلان عارف باقلم استخوان
و مرکب خون و با خط شکسته عروج نوشتند و این صفحه طلایی
تاریخ ایران اسلامی را با خون دل تهذیب شده شان تذهیب کردند.
آری ! شلمچه کتاب است ، خواندنی ترین کتاب حماسه .
شلمچه آسمان است سرشار از ستاره های سرخ .
شلمچه بهار است لبریز از گلهای محمدی ،شلمچه دریاست ،
مواج از موجهای عاشقی .
شلمچه بازار است ، بازار عشقبازی و جانبازی ، شلمچه تابلو است
تابلوی حماسه وعرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی می درخشد. جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر ، زیارتگاه دلدادگانی که
خود زائرانی بودند که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به
مولای عشق پیوستند و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان
و با قطره قطره خونشان نوشتند.
یعقوبهای بی قراری که برای رسیدن به یوسف زیبای شهادت
بی قراری می کردند و زلیخای دنیای نتوانست آنها را مفتون
خویش کند. آنان که هنوز از دشمن نفس خویش رها نشده اند
و دلشان درتصرف شیطان است چگونه می توانند قدر مجاهدانی
را بدانند که در کوله پشتی دلشان جز عشق و ایثار نبود.
آنان باید بدانند که شلمچه و شهیدانش و شاهدان و شائقان
و مشتاقانش خورشید بی غروبند ،
چرا که عاشورا و عاشورائیان آفتاب آسمان عشقند که هیچ ابر آلوده
و تاریک یزیدی نمی تواند جلوی تابش آنها را بگیرد.
سلام ای سرزمین شلمچه


سلام بر تو ای قرار بی قراران ، ای جائیکه نه چندان دور نردبان
معراج و ترقی بودی .
سلام بر تو ای نقطه تلاقی عرش با فرش .
سلام بر آن نیمه شب هایت ،
سلام بر آن فضای عارفانه و عاشقانه ای که شب زنده دارانت
با
ترنم زیبا و ملکوتی الهی العفو ،می آفریدند.
سلام بر نماز شب هایی که در سنگرهای آسمانی تو آغاز میشد
و در بهشت خاتمه می یافت.
و باز سلام بر تو ای شلمچه ، ای جبهه عاشقان ، ای تمامیت
عرشیان ،شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شکسته می مانی .
به ساغری که که خالی از شهد لقاء و بند نام شهادت شده
است .
به دریایی که در بستر خویش آرام خفته است .
شلمچه جزر و مَدّت کجا رفت ؟
هر گاه بسیجیها در تو نیستند موج شرارهایت در درون تو
فرو
رفته است شلمچه جا دارد امروز چفیه ام را بر سر بکشم
و اشک حسرت از چشمان ملتهبم جاری کنم
و فریاد بکشم...
من جا مانده ام...