حجاب به معنی واقعی کلمه شده بود بلای جونم..
بخاطر مدلایی که توی خیابون میدیدم..
به خاطر دوستام.توی کلاس سرمو میچرخوندم باحجابا رو میشمردم به 5تانمیرسید!!!
افتضاح..
درداینجا شروع میشه که ماتیزهوشان میریم و نخبه ایم مثلا،به فرموده آقا نخبه ها باید فرهنگو اصلاح کنن..که ...ماشاءالله!
خیلی فکر میکردم چیکار کنم چی کار نکنم..چون واقعا کاری نمی شد کردتو زمینه حجاب براشون..از مستندات علمی بگیر تا......بعضیا علم ندارن بعضیا عقل..دوستای من علم دارن متاسفانه...
آخرش گفتم ولش کن،امر به معروف زبانی که میتونم بکنم..
به زبون شوخی و جدی و اینا بهشون گفتم حجابتو رعایت کن..موهاتوبزن تو!اون شراره های آتیشو بزن تو!
باخیلیاشون تو ایستگاه اتوبوس حرف زدم تو سرویس خلاصه هر وقت مرده ای که فکرشو بکنین رو زنده کردم!
تهش دیگه واقعا چیزی نمونده بود.به هردری شده بود زده بودم..داشتم ناامید میشدم چرا دیگه کسی برای حجاب کار نمیکنه
بعد خیلی جالب بود،یه بسته فرهنگی به دستم رسید درمورد حجاب،خیلی عالی و کامل..به اسم حریم ریحانه..ازش خیلی استفاده ها میشه کرد توی مدارس مخصوصا..ازش استفاده کنین.
بعد یکی دیگه اومد گفت میخوام واسه حجاب کار کنم!کمکم میکنی؟!و کلی سخنرانی و طرح و فلان گرفت!
بچه های سال دوممون اومدنو کلی مشتاق شدن درمورد حجاب کارکنن..بعد شاگردام تو کلاس مهدویتمم اومدن به صورت کاملا خودجوش گفتن این هفته میخوان رو حجاب کار کنن تو مدارس و دانشگاهاشون!
این خیلی خوب بود!
اینکه یهویی خدا چندتادرو تو اوج ناامیدی باز کرد..
من تو زمینه کارفرهنگی و مهدوی به این قضیه رسیدم که شما باید تا ته زورتو بزنی..اصلا به محدودیت ها فکر نکنی..تا اونجاکه داری استفاده کنی،وقتی دیگه واقعا ته دیگشو درآوردی خدا یه در دیگه برات باز میکنه..یه عرصه دیگه..مثل یوسف ع که میدونست درهابسته س..ولی بهسمتشون دوید..خداهمهرو یهو باز نکرد..یکی یکی باز کرد..یوسف اگر نمیدوید درباز نمیشد..
نتیجه اخلاقی!
1-از امربه معروف زبانی غافل نشید
2-به محدودیت فکر نکنین!