ارتباط خاص شهید حسینی با امام عصر (عج) زبانزد تمام آنهایی است که توانستند صحنه ای هرچند کوچک از لحظات بزرگ او را همراهی کنند.

زمان تشییع جناره اش، حس و حال عجیبی بر مراسم حکم فرما بود.حال و هوای عجیبی داشتم. خدا را به عصمت حضرت زهرا (س) قسم دادم که اگر قرار است اتفاق خاصی بیفتد من هم از آن آگاه شوم. هنوز چند قدمی از تشییع نگذشته بود که یکی از دوستانم به حالت رعشه روی زمین افتاد و گریه کنان دنبال من فرستاده بود.

گریه می کرد و می گفت:بیا !بیا من دارم می بینم!

- چی می بینی؟

ـامام زمان (عج) جلوی تابوت را گرفته اند و می آیند...

ـ چی گفتی؟

ـ آقا پیشاپیش همه دارند می آیند...

جنازه را داخل قبر گذاشتند و همه کنار رفتند تا حاج آقا دستغیب تلقین را بخوانند.

پرسیدم هنوز آقا را می بینی؟

می لرزید و گریه می کرد و گفت:نه!

حالم به شدت دگرگون شده بود.

پرسیدم صلاح می دانی موضوع را به آقای دستغیب بگویم؟

اجازه داد اما تأیید کرد که اسمی از او نبرم.

باشنیدن خبر آقای دستغیب خواستند موضوع را به همه بگویند و دعای فرج خوانده شود...