کرم آقا امام رضا(ع)

ماجرای بی پولی استاد قرائتی از زبان ایشان
يك خاطره تلخ تقريبا سي سال پيش توي صحن آزادي براي من پيش آمد امروز
فهميدم چرا اون اتفاق افتاد سر ظهر بود تازه داماد شده بودم ماه عسلم بود
با خانواده آمديم اينجا قرار بود اخوي ما براي من پول بفرسته هيچ
پولي نداشتم بالاخره پول نيامد و يك روز خانواده گفتن برو نان بگير من هيچ
پولي نداشتم قيمت نون يك تومن بود گفتم برم اگر نانوا قبولم نداشت و نون
نداد خراب ميشم چه كار كنم رفتم خانه سجاده مخملي داشتيم گفتم برم بفروشم
پولشو نون بخرم.
همان وسط صحن آزادي ايستادم گفتم يا امام رضا (ع) مگر جدتون نفرمودند به فقرا كمك ميكنند و پول ميدن من همين جا مي ايستم كه كسي به من پول بده يه نيم ساعتيي گذشت اما كسي پول نداد گفتم يا امام رضا (ع) گفتم اگر قرار پولي برسه زودتر نانواييها ميبندند يك دفعه يكي از دوستانم كه الان از علماست من رو ديد گفت چند وقت پيش كه دنبال كار ميگشتي الان پولي دست ما آمده توي يك پيكي كه كار ميكنيم تا ديدمت گفتم اضافهاش را بدم به تو بعد تهران ازت ميگيرم...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 20:30 توسط مدیر وبلاگ
|