از سال 1360عازم جبهه جنگ شد و از همان ابتدا فرماندهی برخی گروههای بسیج و سپاه را برعهده داشت و عمدتاً فرمانده گروه ویژه ضربت بود ،در منطقه عملیاتی مریوان در محور توتمان مسئول گردان روح الله بود. با وجود این هیچگاه از مسئولیتش برای کسب برتری و امتیاز استفاده نکرد.

صمصام با وجود آنکه فرمانده بود از مزایای شغلی خود بسیار کم استفاده می کرد. اغلب خودرو سپاه را در اختیار داشت و با آن به منزل می رفت ولی هیچگاه از آن استفاده شخصی نمی کرد. نقل است که روزی مادرش سخت بیمار شد. صمصام به برادرش تلفن کرد تا ماشین تهیه کند. برادرش پرسید شما ماشین اداره را نیاوردی؟ صمصام جواب داد: «چرا ماشین اداره، بیت المال است و نمی شود از آن استفاده شخصی کرد.»



درشناخت اندیشه ها ونظرات صمصام میتوان به محتوای برخی از سخنرانیها و دست نوشته های وی توجه کرد. او در یکی از سخنرانی هایش در کردستان خطاب به نیروهای بسیج گفت:
«
چهارده قرن است پدران و نیاکانمان فریاد بر آورده اند. یالیتنی کنا معکم ای حسین کاش ما نیز با تو بودیم. برادران! اکنون زمان اثبات این مدعاست، هر کس مهیای مردن و بی جسد ماندن است، بماند.»

نحوه شهادت مجاهد نستوه اسوه پایمردی صمصام طور

صمصام با سخنرانیهایش که با کلامی شیوا در میدان صبحگاه گردان امام محمد باقر (ع) ایراد می کرد. نیروها را مجذوب خود می کرد. در نماز جماعت حضور فعالی داشت و همیشه در نماز صبح در گردان امام محمد باقر (ع) حضور می یافت. یکی از دوستانش می گوید: در آخرین لحظاتی که در مقر خرمشهر بود به دیدارش رفتیم. حدود ساعت 8 صبح بود. در جلوی مقر فرماندهی به دیوار تکیه داده و غرق در اندیشه و اندوه بود. صدای غرش تانک و توپ عراقیها به گوش می رسید. گفت: «وضعیت در محور شلمچه نا مساعد است.برای نیروها نگران هستم، شما بروید قرآن بخوانید و دعا کنید رزمنده ها پیروز شوند.» ساعتی بعد به سمت دشت شلمچه حرکت کرد. فرماندهی گردان محمد باقر(ع) را بر عهده داشت. صمصام حدود ساعت 10 صبح 4 خرداد 1367 با دو دستگاه تویوتا به سوی خط مقدم برای مقابله با حمله عراق حرکت کرد. بلافاصله در منطقه عملیاتی سرگرم سازماندهی نیروها شد. عراقی ها با استفاده از سلاح شیمیایی به خطوط مقدم خودی نفوذ کرده بودند. صمصام با همراهی نیروهایش در مقابل تانک ها و نفربرها ایستادگی کرد. پس از شلیک چند آرپی جی از ناحیه دست زخمی شد، ولی باز هم مقاومت کرد تا گلولهای آرپی جی تمام شد. سپس با سلاح انفرادی اقدام به تیراندازی کرد. در هیمن هنگام پای چپ وی نیز زخمی شد و به زمین افتاد. وقتی یکی از بسیجیان که پیک گردان بود، خواست او را به دوش بگیرد با کمال آرامش به وی گفت: «شما بروید و به خاطر من خود را به خطر نیندازید چون دشمن خیلی نزدیک است.» به این ترتیب صمصام طور در اثر خونریزی زیاد به شهادت رسید. پیکر او در گلزار شهدای کیاکلا از شهرستان سیمرغ مازندران به خاک سپرده شد.
یادش گرامی راهش پر رهرو باد