راه ناتمام
پشت میدان مین زمین گیر شدیم
چند نفر رفتند معبر رو باز کنند
یه نوجوان بسیجی چند قدم که رفت،برگشت
فکر کردم ترسیده...
پوتیناشو دادبه یکی و گفت:
((تازه از تدارکات گرفتم ،بیت الماله حیفه...))
پا برهنه رفت...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 17:58 توسط مدیر وبلاگ
|