مادر سادات , حضرت فاطمه سلام الله عليها مي فرمايند :
*****.....ماييم برگزيدگان خدا و جايگاه پاکي ها. ما دليل هاي روشن خداييم. و ما وارثان پيامبران الهي هستيم.*****
ارشاد شيخ مفيد , ج1 , ص 270.

.....علي اصغر در روضه ي حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار بي تاب مي شد. مي گفت : ((تنها چيزي که نمي توانم تحمل کنم شنيدن روضه حضرت زهرا سلام الله عليها است.))

سال 1340 ه ش در شهرستان مشهد چشم به جهان گشود. مادرش ( بی بی فاطمه سیدنژاد ) می گوید: «با چشمان باز به دنیا آمد. وقتی که سه روزه بود، به دستانش توجه کردم و یادم ز حضرت ابوالفضل عليه السلام افتادم، که دستانش را در راه خدا از دست داد و من فکر کردم که این بچه دستش را در راه خدا از دست خواهد داد که همان طور هم شد.»
..... به مادرش زنگ زد و شروع به صحبت کرد. مادر اصرار کرد و گفت : پسرم تو را به خدا بگو کي بر مي گردي؟
علي اصغر کمي مکث کرد و جواب داد : بيست و يکم بهمن 1364!__________________________

عمليات والفجر 8 شروع شد. غواصان به سمت جزيره ام الرصاص رفتند. فرماندهان منتظر کار غواصان بودند اما خبري از آن ها نشد. قرار شد يکي از بچه هاي اطلاعات به سمت جزيره رفته و با بي سيم خبر دهد.علي اصغر داوطلب شد. قايق او امواج را مي شکافت و به سوي دشمن مي رفت. او به سرعت به سمت جزيره رفت. در نزديکي ساحل دشمن يک باره به او حمله شد. نارنجکي در داخل قايق منفجر شد.
بي سيم او در کنارش روشن بود. من هم گوشي بي سيم را محکم به گوشم چسبانده بودم. صدايش را به خوبي مي شنيدم. در ميان گلوله ها شنيدم که سه بار به حضرت زهرا سلام الله عليها سلام داد. بعد هم با صداي سوزناکي گفت : *****مادر!*****
عجيب بود. پيکر علي اصغر درست روز 21 بهمن به مشهد رفت!
__________________________

«««««در جبهه سعادت داشت که امام زمان (عج) را زیارت کند و طرح یک عملیات (منطقه عملياتي خيبر)را از ایشان دریافت نماید»»»»»
__________________________
این موضوع شهید حاجی غلامزاده سبزیکار در نامه ای به خانواده اش می نویسد: «خدمت والدین عزیز و مهربانم سلام عرض می کنم. امیدوارم که حالتان خوب باشد. پدر و مادر عزیز، در هنگام تحویل سال نو برای فرج امام زمان (عج) و سلامتی امام امت و پیروزی رزمندگان اسلام حتماً دعا کنید.»

مادرش مي گويد : قبل از شهادتش خواب دیدم که می خواهم به کربلا بروم و یک چادر سفیدی بر سر کردم. بعد که از خواب بیدار شدم خبر شهادت فرزندم را به من دادند. وقتی گفتند: او شهید شده است.
قدس حاجی غلامزاده سبزیکار ( خواهر شهید ) می گوید: «زمانی که در قید حیات بودند، مرا اذیت کرده بودند. بعد از شهادتش به خواب یکی از همسایه ها آمده و گفته بود: به خواهرم بگویید مرا ببخشد. گفتم: ای کاش زنده بود و مرا اذیت می کرد. من او را بخشیده ام. بعد از شهادت برادرم خواب دیدم در یک باغی هستم که یک قسمت از باغ نورانی است و قسمت دیگر پر از درخت. به قسمت نورانی باغ رفتم که صدای برادرم را شنیدم. گفت: آن جا مال آقاست. در ماه مبارک رمضان هم خواب دیدم که به من خرما می دهد.

مادر شهید می گوید: بعد از شهادت پسرم خواب دیدم که در کنار دریا هستم. نصفی از بدن شهید در آب است و نصفی دیگر در خشکی و سرش در دامن آقایی که سر در بدن ندارد و در حال خواندن نوحه است و دو پسر عموی شهید آن جا بودند که از خواب بیدار شدم.
در جبهه مجروح شده بود و به خانواده اش چیزی نگفته بود. مجروحیت دستش به حدی بود که دستش قطع شد. به خانواده اش توصیه می کرد: «حجاب را رعایت کنید. نماز بخوانید، نماز را سروقت به جا بیاورید.»
قسمتي از وصيت نامه شهيد : ...مادرم، اگر مشیت خدا بر این شده که شهید شوم، تو نیز راضی باش، مانند مادران دیگر شهدا. پدرم، هرگز بر دوری من گریه نکن. صبور باش. خواهرم، غم از دست دادن برادرت را نخور، شاد باش و طلب مغفرت کن. برای امام حسین (ع) گریه کنید و از ایشان بخواهید که شما را از یاران خودش قرار دهد.

..... اگر انشاءالله خداوند شهادت را نصیب من کرد نگران نباشید زیرا ثمره آن را به زودی خواهید دید. ما باید توصیه حضرت علی (ع) را سر لوحه کار خود قرار دهیم که فرمودند: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم.»
منابع : مهر مادر انتشارات شهيد ابراهيم هادي