پرسید : ناهار چی داریم مادر ؟
مادر گفت : باقالی‌پلو با ماهی
با خنده رو به مادر کرد و گفت :ما امروز این ماهی‌ها را می‌خوریم و یه روزی این ماهی ها ما را می‌خورند!!!
چند وقت بعد ...؛عملیات والفجر 8 ...؛ درون اروندرود گم شد ...
و مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد...
.............................................................................................................
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند این نردبان را؟!
چرا بستند راه آسمان را....