تمام آب ها را گریستم !

امّا . . .

این جاده آئینه نشده انگار !

             به گل نشسته پاهایم !

و حالا دارم تمام انتظار ها را می کشم بر لوح محزون دلم !

" نقاش خوبی نیستم ؛

اما به لطف تو انتظار را دیدنی می کشم " . . .

چشم به راهیت را دوست دارم شاید که همراهیش یادم داد که عاشقی کنم،

اندوهت را، انتظارت را 

و شاید در رویایی دور . . . دور ٍ دور . . . ترا . . .




 مهدی جانم !

"من عشایرم !
پیوسته اهل کوچ، کوچ از پوچ به هیچ، از هیچ به پوچ !
و حاصلش همه تحیر و سرگشتگی است . . .
ای راه بلد !
راه نما !
قطب نما ! 
قبله نما !
مسیر کوچ تا خدا !
جهت بده کوچ مرا ! "