نامردمی
از این همه نامردمی ها ، قلبم داره می میره کم کم ... من از تو میپرسم خدایا ، اینجا زمینه یا جهنم
وقتی برای گریه کردن ، باید از این دنیا جدا شد ... وقتی واسه آزاد بودن ، باید اسیر آدما شد
میگن وقتی میخوای از این همه بد بختی راحت شی ... یا باید بگذری از جون ، یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن ، باید اونی شی که میخوان ... چه رنجی داره تن دادن ، به این قانون بی وجدان
چقد بد میشه وقتی که ، زمین برعکس میچرخه ... یا هر آغاز شیرینی ، همیشه آخرش تلخه
زمین درگیر ابراز یه جور آفتاب و مهتابه ... زمان سرگیجه میگیره ، خدا تو آسمون خوابه
تو دنیایی که هر روزش ، مثه دیروز میمونه ... مصیبت میشه وقتی که ، زمین میچرخه وارونه
ولی ای کاش وقتی که ، زمین میچرخه وارونه ... منو بفرسته چند سالی ، عقب تر برنگردونه
شاید تو این ظلمت خدایا، تو ساحلو از یاد بردی ... گم شد تو دریا کشتی عشق ، سکانو دست کی سپردی
اینجا سر هر چهار و پنجش، این خلق درگیر نبردن ... حق با ملائک بود وقتی، با ناامیدی سجده کردن