مالک اشتر ( رضوان الله علیه ) و جوان هرزه :
******************************
شنیده اید مالک اشتر سپه سالار لشگر علی (ع) است ؛ درباره اش میفرماید :
همانطور که من با رسولخدا (ص) بودم ، مالک هم با من بود.از حیث مقام ظاهری ،
بزرگ قبیله کنده و فرمانده کل لشگر است.در بازار کوفه راه می رفت در
حالیکه لباس مندرس و کوتاهی در تن داشت ، یکی از جوانان هرزه که او را نمی
شناخت ، خواست مالک را دست بیندازد ، مسخره کرد و ریگی به طرف مالک اشتر
پرتاب کرد ، مالک بدون اینکه به او تعرض نماید رد شد و رفت ، به جوان گفتند
: شناختی او که بود ؟ گفت : نه ، گفتند : او مالک اشتر بود ، جوان خیلی
ترسید و ناراحت شد ، دنبال مالک رفت ، سراغش را گرفت. گفتند : وارد این
مسجد شده است ، جوان هم به مسجد رفت ، دید مالک نماز میخواند ، نمازش که
تمام شد ، روی دست و پای مالک افتاد ؛ گفت من شما را نشناختم ، جسارت کردم ،
مرا ببخشید . مالک فرمود : من همان وقت تو را بخشیدم ، حالا به مسجد
درآمدم که نماز گذارم و برایت دعا کنم که خدا نیز تو را عفو نماید ؛ مالک
شیعه علی (ع) است ، آیا به ما هم میشود شیعه گفت ؟ چه چیز ما به شیعه علی
(ع) میبرد ؟ (( والکاظمین الغیظ )) کسانیکه خشم خود را فرو می نشانند ، غیظ
خود را فرو می خورند ، نه اینکه حالا که به او کلوخی پرتاب کرد ، برگردد
سنگی بزند ،
{ بلکه باید وقتی به لغو می گذرد بی اعتنا و بزرگوار بگذرد }
(( وَ إِذَا مَرُّواْ بِاللَّغْوِ مَرُّواْ كِرَامًا { سوره فرقان آیه 72 } ))

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:50 توسط مدیر وبلاگ
|