مرغ دلم خرابه شام آرزو كند
 تا با سه ساله دختركى گفتگو كند
آن دخترى كه قبله ارباب حاجت است
حاجت رواست هر كه بدین قبله رو كند
تاریكى خرابه به چشمان اشكبار
با راس باب شكوه ز جور عدو كند
خونین چه دید راس پدر را رقیه خواست
 با اشك خویش خون زرخش شستشو كند
خوابید در خرابه كه تا كاخ ظلم
 را با ناله یتیمى خود زیر و رو كند


برادر بزرگوار حجت الاسلام خادم اهل البیت علیه السلام جناب آقاى حاج شیخ على ربانى خلخالى دام عزه العالى: این جانب روزى مشغول خواندن مصیب حضرت رقیه علیه السلام بودم كه در اثناى آن صداى غش كردن خانمى همراه با فریاد و گریه شدید اطرافیان به گوش رسید. خانم مذكور بعد از مجلس به هوش آمد. وى را نزد من آوردند و او به من گفت : خانمى هستم داراى 3 فرزند مبتلا به مرض قلب شدم و همه دكترها جوابم كردند، به طورى كه ناامید شدم . به شوهرم گفتم : مرا به حرم حضرت رقیه علیه السلام ببر. امروز روز سوم است كه ما اینجا هستیم دیشب خواب دیدم دختر بچه اى برگ سبزى را به من داد و گفت : این را بخور، خوب خواهى شد. گفتم : شما كى هستید؟ گفت : من رقیه دختر امام حسین علیه السلام هستم . از خواب بیدار شدم ، آمدم به حرم درحینى كه شما مشغول خواندن روضه بودید، همان دختر را در بیدارى دیدم كه همان برگ سبز را به من داد و همه اطرافیان این صحنه را دیدند. در نتیجه من نتوانستم تحمل كنم و بى اختیار بیهوش شدم ، و بحمدالله الان حالم خیلى خوب است .