یه روزی روزگاری
نمیدونم کجا بود تو فکه یا دوعیجی
تو فاو یا شلمچه تو کرخه یا موسیان
مهران یا دهلران تو تنگه حاجیان
تو اون گلوله بارون کنار هم نشستند
دست توی دست هم با هم جناق شکستند
با هم قرار گذاشتن که توی زندگیشون
رفیق باشن ولیکن اگر یه روز یکیشون
پرید و از قفس رفت اون یکی کم نیاره
به پای این قرارداد زندگیشو بذاره

((بر پیکر بی سر شهیدان صلوات))