السلام علیک یا ابا عبدا...
دیگر تحمّلش به سر آمد، برابرش
دارد ز دست می رود عمّه، عمو، سرش
شمشیر و نیزه، تیر و سنان متّحد شده
با هر صدای حرمله، حمله به پیکرش
جسمی نمانده است، فقط تیر و نیزه است
سیمرغ گشته، بس که شده نیزه ها پرش
تا ناله های زینب و کلثوم نشنود
این نیزه آمده که کند عاقبت کرش
جایی نمانده بود که این تیر جا شود
اصلاً چه قدر زور زده تا که آخرش...
چون جان اوست عرش خدا، نیزه ها همه -
بوسه زدند بر تن او، بر سراسرش
لعنت به حرمله، وَ به تیر سه شعبه اش
خورده گره به سینه، چگونه کشد درش؟
او واحدست مثل خداوند حیّ فرد
حالا کنند سم ستوران مکرّرش
این تیر آخری که به پهلو نشسته است
یادش بیاورد در و دیوار و مادرش
یک خنجرست، جان دو تن را گرفته است
دیگر تمام شد به خدا کار خواهرش

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 9:2 توسط کنیز زهرا
|